X
تبلیغات
آران

آران

سخن ماند از تو همی یادگار ...



ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد

تارنمای باشگاه شاهنامه پژوهان ایران در حال بروز رسانی و تغییرات است بهمین دلیل مدتیست بروز نشده است . تارنمای جدید باشگاه شاهنامه پژوهان ایران با نشانی قبلی , بزودی با طراحی نو آغاز به کار میکند . تلاش ما براین است که این تارنما با اخبار فرهنگی و اخباری مرتبط با شاهنامه و همچنین مقالات پژوهشی روزانه بروز شود .

تاریخ آغاز به کار دوباره تارنمای باشگاه شاهنامه پژوهان ایران بزودی اعلام خواهد شد .

سپاس از مهر شما



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت 16:35  توسط کورش جوادی  | 

  سیدجواد طباطبایی در گفتگو با شماره جدید مهرنامه که در واقع شرح بخشی از زندگی نامه وی بود به مسائلی همچون پیشه وری، فرقه دموکرات، پان ترکیسم و ملی گرایی پرداخت.

به گزارش سایت خبری – تحلیلی آذری ها استاد جواد طباطبایی در گفتگو با مهرنامه با اشاره به تجربه های تاریخی عنوان داشت "زمینه رشد پان ترکیسم اشکالات مدیریتی در کشور است اما قدرت های منطقه ای نیز در تداوم آن نقش اساسی دارند". وی با اشاره به وجود زبان های محلی در ایران ادامه داد: زبان های محلی ایران از لحاظ فرهنگی فاقد اهمیت اند و بیش از این قابلیت بسط و گسترش ندارند. محمد قوچانی،حامد زارع و محمد هاشمی در گفتگو با جواد طباطبایی اظهار داشت که زاد روزش توام با تسلط ارتش سرخ و فرقه دموکرات پیشه وری بر تبریز بوده است.

طباطبایی در خصوص هویت مردم آذربایجان گفت هر چه در اطراف خودم نگاه می کنم کمتر کسی را می بینم که حس ترک بودن را بر


در ایران اقلیت نداریم،تمایزها و تفاوتها داریم که مایه غنا است

احساس ملیت ایرانی ترجیح دهد. البته ترک را به مسامحه به کار برده ام. آذربایجانی ها ترک نیستند. بلکه ایرانیانی هستند که به یکی از زبان های مشتق از ترکی سخن می گویند.

 

استاد طباطبایی با اشاره به برخی تحرکات نفرت پراکنانه قومی در سال های اخیر در پاسخ به سوالی در خصوص آموزش و پرورش گفت:

«پان ترکیست ها حرف بی ربط زیاد می گویند و افسانه می بافند و چیزی از پیچیدگی های سیاسی نمی فهمند».

استاد سابق دانشگاه تهران در در فرازهایی از سخنان خود اشاره داشت که برای من "ایران بزرگ فرهنگی" مطرح است. وی گفت دولت های ایران از بسیاری از دولت های اروپایی مانند فرانسه که بعد از انقلاب با یک سیاست خشن فرهنگی همه زبان های رایج را از بین برده و یکسان سازی کرد بهتر عمل کرده است.در فرانسه دهها زبان وجود داشت که انقلاب همه آنها را از میان برداشت...در ایران همه چیز متولی دارد جز ایران.من در میان دوستان آذری خارج کشور که بعضی از آن ها از امپریلیسم فارسی صحبت میکنند کسی را ندیدیم که به بچه خود ترکی یاد بدهد اما همین ها از آنجا داد می زنند که بچه های تبریز باید ترکی بخوانند. مگر در زبان آذری چه منابع اساسی فرهنگ بشری وجود دارد که اینها میخواهند مدرسه آذری درست کنند! کل منابع ادبی موجود آذری را می توان در دو ترم برای پان ترکیست ها تدریس کرد.

در زیر بخش هایی از مصاحبه طولانی جواد طباطبایی را با مهرنامه می خوانید. علاقه مندان می توانند برای خواندن بخش های دیگر آن و همچنین دهها مطلب دیگر در حوزه علوم انسانی به شمار جدید (تیر 1392) مراجعه نمایند.

 

  •  هاشمي: شما آذري‌ زبان بوديد و در مدرسه فارسي را فراگرفتيد.‌ آيا تضاد ميان آذري انديشيدن و فارسي سخن گفتن را هيچ‌گاه احساس نكرديد؟ قبل از آن بفرماييد كه از چه زماني با زبان فارسي مواجه شديد؟

من در خانواده آذري‌زبان به دنيا آمده‌ام و طبيعي است كه زبان مادري‌ام آذري باشد. اما به خاطرم مي‌آيد كه وقتي راديو را به گوش‌مان مي‌چسبانديم تا بتوانيم از پس تمام خش‌ها و پارازيت‌ها، برنامه گل‌ها را بشنويم، از نخستين مواوقعي بود كه با زبان و ادبيات فارسي مواجه مي‌شديم. عمويم علاقه‌اي به موسيقي ايراني داشت و شنونده دايمي برنامه‌هاي گل‌ها بود. در حاشيه بگويم كه با او چند بار آواز خواندن اقبال آذر را به طور حضور شنيدم. علاقه‌اي نيز به ظلي داشت كه در همان زمان مرده بود اما آواز او را بسيار تعريف مي‌كرد، باري، طبيعي است كه تا وقتي در دبستان بودم، چندان فارسي نمي‌دانستم، اما وقتي وارد دبيرستان شدم به‌طور كامل مي‌توانستم فارسي بخوانم و تا حدي نيز صحبت كنم.

 

  •  هاشمي: در مورد احساس ناسيوناليستي چه چيزي مي‌توانيد بگوييد؟ شما گفتيد كه تعلق خاطري به فرقه دموكرات نداشته‌ايد، اما در گل نگاه مثبت به آنها داشتيد يا منفي؟ نگاه‌تان به آذربايجان و نسبتي كه با ايران در ذهن شما مي‌توانست داشته باشد را نيز توضيح دهيد.

نگاهم به فرقه دموكرات هرگز چندان مثبت نبود و در مورد جدا شدن آذربايجان از ايران نيز اصلاً ديدگاه مثبتي نداشتم. اما اقداماتي كه فرقه دموكرات در تبريز انجام داده بود، موجب شده بود كه مردم در مورد آنها به افسانه‌پردازي و اسطوره‌سازي روي آورند. به عنوان مثال زماني در تبريز قحطي نان پيش آمده بود و نانوايان شهر نان نمي‌پختند يا اگر مي‌پختند، گران مي‌فروختند. نزد عامه مردم مشهور است كه پيشه‌وري قول داده كه ظرف دو ساعت موضوع را حل مي‌كند. رئيس فرقه به اولين نانوايي كه مي‌رسد از شاطر مي‌خواهد كه چند نان به او بفروشد.


بریده ای از مطالب سطحی و تحریف گرایانه ارگان فرقه در 1324

وقتي شاطر از فروختن نان سر باز مي‌زند، پيشه‌وري دستور مي‌دهد كه نانوايي بيچاره را زنده‌زنده در تنور بيندازند. صبح روز پس از اين ماجرا همه نانوايي‌هاي شهر باز بوده و به تعداد كافي و حتي مازاد مورد نياز اهالي تبريز نان وجود داشته است. مردم نيز اين اتفاق را سحر و جادوي پيشه‌وري در حل مشكلات اقتصادي مي‌دانستند و آن را براي يكديگر تعريف مي‌كردند. از اين داستان‌ها در كودكي بسيار شنيده بودم بي‌آنكه كه علاقه‌اي به فرقه پيدا كنم. البته اين ماجرا يك فاجعه تمام‌عيار است، اما فرقه دموكرات اقدامات مؤثري نيز در تبريز انجام داده است. در مورد همان خيابان فردوسي گفتم از وسط شهر مي‌گذشت و به بازار مي‌رسيد، نيز مي‌گفتند كه در سال 1324 پيشه‌وري در طول يك شب مقررات منع آمد و شد برقرار كرده بود و تا صبح خيابان را آسفالت كرده بود و ظاهراً دوام آسفالت تا همين چند سال پيش هم تصور عمومي را تحت تأثير خود قرار داده بود. البته به احتمال بسيار برخي از اين داستان‌ها افسانه باقي است، اما به هر حال نخستين دانشگاه تبريز و ايستگاه راديويي شهر را فرقه دموكرات ايجاد كرد. اما به هر حال تجزيه‌طلبي فرقه امري نيست كه بتوان آن را به مسامحه برگزار كرد. براي من وحدت سرزميني ايران هميشه يك اصل غيرقابل بحث بوده است.

 

 

  • قوچاني: شما موقعي كه در تبريز بوديد، خودتان را ابتدا آذربايجاني مي‌دانستيد يا ايراني؟ تضادي در كار نبود؟

در آن موقع ما اصلاً تصور جدايي‌طلبانه از آذربايجان نداشتيم. بلكه فكر مي‌كرديم كه يكي از ايالات مهم ايران، آذربايجان است. آذربايجان، مانند همه ايالت‌هاي ديگر ايران، بخشي تجزيه‌ناپذير از ايران است. گمان نمي‌كنم در اين باره بحثي وجود داشته باشد. البته وقتي اين وحدت سرزميني پذيرفته شد مي‌توان درباره چگونگي اداره آن بحث كرد.

 

  • هاشمي: شما اينگونه فكر مي‌كرديد يا اينكه فضاي عمومي هم اينگونه بود. چون به نظر مي‌رسد اقدامات پيشه‌وري و طرفداران‌اش در راستاي جدا شدن آذربايجان از ايران بود.

اگر همه در آذربايجان خواستار جدايي از ايران بودند كه حاكميت در تهران نمي‌توانست تبريز را پس بگيرد. فرقه نواحي بسياري از آذربايجان را پيش از آن كه ارتش شاهنشاهي از تهران برسد خالي كرده بود. ترديدي نيست كه پيشه‌وري و طرفداران‌اش قطعاً نقشه‌هايي در سر داشتند كه به نظر من هرگز با خواست‌هاي مردم آن جا همخواني نداشت. تا جايي كه به خاطر دارم براي شخص من، همواره ايران بزرگ فرهنگي مطرح بوده است و از اين جهت شايد من نماينده خوبي براي پاسخ دادن به اين پرسش نباشم ولي هر چه در اطراف خودم مي‌نگرم، كمتر كسي را پيدا مي‌كنم كه حس ترك بودن را بر احساسات مليت ايراني ترجيح دهد. البته ترك را به مسامحه به كار بردم. آذربايجاني‌ها ترك نيستند، بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از شاخه‌هاي زباني مشتق از تركي سخن مي‌گويند؛ مهاجراني تركي يا تركماني كه به تدريج در مناطق روستايي آذربايجان ساكن شده بودند به تدريج با ساكنان اصلي در هم آميخته و در آن مستحيل شده‌اند. حتي امروزه رگه‌هاي ظاهر تركي را در ساكنان برخي روستاها مي‌توان ديد، اما در شهرهاي بزرگ چنين نيست.

 

  • هاشمي: اما يكي از مسائلي كه پان‌تركيست‌ها مطرح مي‌كنند، ناظر به آموزش و پرورش است. آنها ادعا مي‌كنند كه كودكي كه تا شش سالگي به زبان آذري صحبت كرده است، وقتي در هفت سالگي وارد مدرسه مي‌شود، مجبور مي‌شود كه كه فارسي تحصيل كند. نظريات در اين مورد چيست؟

پان‌تركيست‌ها حرف بي‌ربط بسيار مي‌گويند و افسانه مي‌بافند. در همين سال‌هاي اخير يك بار در دانشگاه تبريز جواني مي‌گفت كه زرتشت هم آذربايجاني بوده و از اين ترهات. البته به شوخي به او گفتم يولداش اينكه تف سر بالاست. او گمان مي‌كرد زرتشت ترك بوده و اوستا را نيز به تركي سروده بوده است! اما بعداً فارس‌ها ـ به قو اينها ـ آن را به اوستايي ترجمه كرده‌اند. درباره پان‌تركيست‌ها چند مسأله را بايد اينجا در نظر داشت. اولاً ايران بزرگ را حوزه‌اي فرهنگي مي‌دانم كه به صورت ممالك محروسه فهميده مي‌شده است. يعني اين‌كه ايران بزرگ وحدت كثرت‌هاي قومي و فرهنگي بوده است. به خلاف پان‌تركيست‌ها نمي‌توان گفت ما را مجبور مي‌كردند كه در مدسه فارسي صحبت كنيم. ما چند ساعت در دبستان درس فارسي مي‌خوانديم، در زنگ‌هاي تفريح و پس از تعطيل شدن مدرسه نيز وقتي مي‌خواستيم با يكديگر بازي


بریده روزنامه ای دیگر از ارگان فرقه دموکرات پیشه وری

كنيم، تركي صحبت مي‌كرديم. هيچ اتفاق خاصي هم نمي‌افتاد؛ يعني زباني را ياد گرفتن براي ايرانيان اجبار سياسي نبود و نيست، اگر بتوان گفت اجبار فرهنگي است. ديگر اين‌كه تا پيش از صدور ايدئولوژي‌هاي جديد شوونيستي به ايران، ايران‌ها مسائل را به اين صورت نمي‌فهميدند. در تبريز نوعي آميزش «طبقاتي» شگفت‌انگيزي وجود داشت. البته برخي محله‌ها نسبت به برخي ديگر اعياني‌تر به حساب مي‌آمد، اما حتي اين محله‌ها هم محله‌هاي بسته نبودند. طبقات فرودست در كنار طبقات فرادست زندگي مي‌كردند. محله‌هاي به كلي اعيان‌نشين با تأخير بسيار و به تدريج در دهه چهل پيدا شدند كه دلايلي پيچيده دارد. تبريز به لحاظ شهري ساختار پيچيده‌اي داشت. تا دهه‌هاي اخير و مهاجرت‌هاي روستايي انسجام خاص خود را داشت. منظورم اين نيست كه تمايزهاي طبقاني نبود، بلكه مي‌خواهم بگويم انسجام اجتماعي به نوعي بود كه تنش‌هاي در بنيادها را به حداقل فرو مي‌كاست.

 

 

  •   قوچاني: يعني مي‌فرماييد ايدئولوژي‌هاي جديد به اين تعارض دامن زده بود؟

بله، زمينه رشد پان‌تركيسم اشكالات مديريتي در كشور است اما قدرت‌هاي منطقه‌اي نيز در تداوم و انتشار آن نقشي اساسي دارند. بيشتر پان‌تركيست‌ها ـ مثل اكثريت روشنفكري ايران ـ چيزي از پيچيدگي‌هاي سياست در نمي‌يابند. گروهي نيز در خارج از ايران وجود دارند كه دانسته يا ندانسته آب در آسياب دشمنان ايران مي‌ريزند. ايدئولوژي پان‌تركيسم مبتني بر نوعي فراموشي تاريخي است كه با آميخته شدن با افسانه بافي‌هاي به ظاهر تاريخي به ملغمه‌اي از بيسوادي و بي‌شعوري تبديل شده است. تلويزيون جمهوري آذربايجان را نگاه كنيد خواهيد ديد عقب‌ماندگي و ابعاد بيسوادي تا كجاست من برنامه‌اي ديدم كه ثابت مي‌كرد ابن‌سينا از فيلسوفان آذربايجان بوده است. به اين دليل كه ابن‌سينا در همدان وزير بوده و در همان شهر نيز فوت كرده است و از آنجا همدان يكي از شهرهاي آذربايجان «جنوبي» است، پس او آذربايجاني است. يعني ابن‌سينا متعلق به آذربايجان و آذربايجان متعلق به جمهوري آذربايجان به رياست الهام علي‌اف و شركا است. فكر نمي‌كنيد اين طور جعل تاريخ بيش از حد ابلهانه است. البته، الهام علي‌اف نه سوادي دارد و تجزيه و نمي‌تواند بداند، اما رفيق حيدر علي‌اف مي‌دانست كه همه دانشگاه‌ها و علماي اتحاد جماهير هفتاد سال از اين افسانه‌ها مي‌بافته‌اند. امروزه از آن همه علم جز انبوهي كاغذ باطله براي خمير كردن باقي نمانده است. سال‌ها پيش دوست كُردي هم مي‌گفت كه چون مادر ابن‌سينا كُرد بوده بايد او را كُرد به شمار آورد. درواقع، اين عقب‌ماندگي را اگر با فلسفه ابن‌سينا تركيب كنيم بايد بگوييم: فلسفه عقب‌ماندگي!

 

  • زارع: اما اينكه در ايران چندين قوم و نژاد...

ببينيد! ايران به لحاظ تاريخي پيوسته ممالك محروسه بوده است. در ايران هميشه به چند زبان صحبت مي‌شده است. دولت‌هاي ما نيز در مجموع دولت‌هاي بدي بوده‌اند اما همين دولت‌هاي بد ما از بسياري دولت‌هاي پيشرفته اروپايي نظير فرانسه كه پس از پيروزي انقلاب 1789 با يك سياست فرهنگي خشن همه زبان‌هاي رايج در كشورش را از بين برد و يكسان‌سازي كرد، بهتر عمل كرده‌اند. در فرانسه دهها زبان وجود داشت كه انقلاب فرانسه آنها را از ميان برداشت. اما تنوع فرهنگي ايران اين امكان را داده است كه به طور مثال احمد كسروي در اندروني خانه‌اش تركي صحبت كند و در جامعه يكي از نويسندگان طراز اول فارسي باشد. بنابراين تعارضي وجود نداشته است كه بخواهد برطرف شود. اما اين كه برخي مي‌گويند شما تحت ستم بوده‌ايد و نمي‌دانستيد كه دارند به اجبار زبان فارسي را در مدارس به شما مي‌آموزانند، مسأله جديدي است كه پشتوانه فرهنگي و تاريخي ندارند و نشأت گرفته از ايدئولوژي‌هاي جديد است. گمان نمي‌كنم برخي كساني كه اين سخان را مي‌پراكنند مجاني اين كار را مي‌كنند. من يك بار گفتم كه در ايران همه چيز و همه كس متولي دارد، جز ايران. من در ميان دوستان آذري خارج كه برخي از آنها حتي از امپرياليسم فارسي و غيره سخن مي‌گويند هيچ يك را نديده‌ام كه به بچه خود تركي هم ياد بدهد. اما همين از پاريس و لندن و نيويوك شعار مي‌دهند كه بچه‌هاي تبريزي بايد تركي درس بخوانند. مگر در زبان آذري چه منابع

اساسي فرهنگ بشري وجود دارد كه اينان مي‌خواهند مدرسه آذري درست كنند و زبان امپرياليستي فارسي را تعطيل كنند؟ كل منابع ادبي موجود آذري را مي‌توان در دو ترم در دانشگاه براي پان‌تركيست‌ها تدريس كرد. من مخالفتي با اين تدريس ندارم و ضروري نيز هست. حيدر باباي شهريار يك اثر بزرگ ادبي است. من اگر فارسي زبان مي‌بودم و دانشجوي سال دوم دانشگاه، در چنين كلاسي شركت مي‌كردم و ياد مي‌گرفتم.

اما ادعاهاي پان‌تركيست‌ها از سنخ ديگري است. مي‌گويند زبان فارسي را دولت اجبار كرده است و نتيجه مي‌گيرند كه براي مبارزه با آن بايد زبان آذري را اجباري كرد يعني سلب آزادي زبان در حرف زدن، نوشتن و حتي راديو و تلويزيون از مردم و اجبار آنها به پان‌تركيسم. يك ايراني متوسط را با يك اهل آذربايجان به اصطلاح «شمالي» مقايسه كنيد، البته اگر روسي يا چند كلمه انگليسي نداند، خواهيد ديد كه استاد دانشگاه باكو به اندازه دهاتي ايران سواد و بيشتر از آن شعور ندارد. به تجربه مي‌گويم! چند دانشجوي دوره دكتري باكو به من مراجعه كرده‌اند و از طريق انها مي‌دانم كه حد دانشگاه‌ها و استادان چگونه نازل است. اين ربطي به زبان دارد. اجبار به تركي خواندن محروم كردن فرد از سرمايه عظيم فرهنگي است كه زبان فارسي توليد كرده يا به اين زبان منتقل شده است. يك جمله از همين زرتشت كه گويا آذري است يا ابن‌سينا كه اخيراً تغيير مليت داده به آذري ترجمه كنيد تا بعداً در مورد آن بحث كنيم. برخي از مدعيان كه در سال‌هاي اخير در خارج زندگي كرده‌اند و گمان مي‌كنند چيزي ياد گرفته‌اند مثال‌هاي خنده‌داري هم ياد گرفته‌اند و تكرار مي كنند.

ببينيد مثال زدن كشورهاي پيشرفته مشكلي را حل نمي‌كند كشورهاي اسكانديناوي كه گويا از مثال‌هاي جالب است با پشتوانه‌اي كه زبان آلماني دارد، مثال بدي است. اين كشورها زبان دومي دارند كه به تدريج دارد به زبان علم تبديل مي‌شود كه انگليسي است. با هفت، هشت يا ده ميليون جمعيت؛ يك زبان نمي‌تواند فرهنگي پايدار و گسترده پيدا كند. امروزه براي كشورهاي اسكانديناوي صرف نمي‌كند كه همه منابع اساسي را ترجمه كنند. البته در كشورهاي پيشرفته زبان را ياد مي‌گيرند. هر آلماني، هلندي، سوئدي و... سه چهار زبان را مي‌داند. اما ما داريم اينگونه تبليغ مي‌كنيم كه آن يك زباني را كه مجاني ياد مي‌گيريم و البته دريچه‌اي به دنياي از فكر و فرهنگ است فراموش كنيم و به اجبار آذري بياموزانيم و به «دده گور گوت» خويش، كه گويا حماسه ملي تركان است، برگرديم.

 

حدود ده سال پيش زماني كه در برلين زندگي مي‌كردم يك بار دوستي را ديدم كه دعوت شده بود در جلسه هويت چيان تركي شركت كند. پدر او از رجال مهم ايران و اهل تبريز بود و به نظر من از باب استفاده ابزاري او را دعوت كرده بودند. به او گفتم كه اگر من جاي او بودم در چنين جلسه‌اي شركت نمي‌كردم. او نيز پاسخ داد كه حتي سخنراني خود را نيز به زبان فارسي انجام مي‌دهد. اگرچه او كاملاً آذري زبان است، اما به گفته خودش اصلاً نمي‌توانست مباحث جدي سياسي را به تركي بيان كند. از او در مورد مباحثي كه قرار است در كنفرانس طرح شود نيز پرسيدم. مي‌گفت آنها خواستار تأسيس مدارس آذري زبان در نقاط مختلف آذربايجان هستند، چرا كه معتقدند حكومت به اجبار دانش‌آموزان را به زبان فارسي ياد گرفتن وادار مي‌كند.

به او گفتم كه اين درست نيست. چرا كه ما مجبور بوده‌ايم كه زبان فارسي بياموزيم، نه ما مي‌توانيم اجبار كنيم كه آذري تدريس شود. اين‌كه ما فارسي ياد گرفته‌ايم، امري تاريخي است كه به طور تاريخي اتفاق افتاده است. چند صد سال تركان بر ايران فرمان رانده‌اند چرا نتوانسته‌اند اجبار كنند كه زبان فرهنگي همه ايرانيان تركي باشد. زبان فارسي را تركان به هندوستان برده‌اند. مگر سلطان محمود نمي‌توانست بخشنامه صادر كند كه به جاي چهارصد شاعر زرين‌كمر فارسي زبان، پانصد شاعر زرين‌كمر ترك زبان براي دربار استخدام كنند. او كه قدرتي بيش از تاواريش الهام علي‌اف داشت نمي‌‌توانست اين امر را اجباري كند اين امر است معناي تاريخي وضع كنوني ما.

باري، به آن دوست گفتم بر فرض دهم كه اين يك اجبار باشد و بر منطق استبداد بنياد گرفته باشد، جانشين كردن يك استبداد با استبداد ديگر طيره عقل است. سپس به او گفتم كه من و تو هر دو تبريزي هستيم و اوضاع آذربايجان را مي‌شناسيم. اگر همين فردا سه مدرسه انگليسي زبان فارسي زبان و آذري زبان را كنار يكديگر تأسيس كنند، سي يا چهل نفر بيشتر در مدرسه آذري اسم‌نويسي نمي‌كنند اما همين تبريزي‌ها از نيمه‌هاي شب براي ثبت‌نام در مدرسه انگليسي صف مي‌بندند. اين واقعيتي كه به تجربه بر آن واقفم. چه اين‌‌كه يك سال تحصيلي را در دبيرستان فرانسوي تبريز تدريس داشتم و شاهد علاقه پدران و مادران به ثبت‌نام فرزندان‌شان در اين گونه مدرسه بوده‌ام.

يك نكته سياسي ديگر هم وجود دارد كه به‌ويژه براي مهاجراني مي‌گويم كه در سال‌هاي اخير چيزهايي از سوئد و سوئيس ياد گرفته‌اند و فكر مي‌كنند اگر آذربايجان به قول اينان جنوبي به شمالي بپيوندد. اين مجموعه بهشت برين مي‌شود. ترديدهاي بسياري در وجود چنين بهشتي وجود دارد و تاريخ هم تاكنون نشان نداده است كه بهشتي روي زمين تحقق پيدا كرده باشد. اما همان آذربايجان شمالي جزيي از جهنمي در همسايگي ما بوده است. چرا كه جمهوري علي‌اف هم هنوز ادامه همان استبداد استاليني است.

اگر در ايران زبان افرسي زبان دانش و فرهنگ نمي‌بود، لاجرم مي‌بايست زبان ديگري از بيرون تحميل مي‌شد. مثال هند جالب‌تر است كه پان‌تركيست‌ها خيلي علاقه‌اي به آن نشان نمي‌دهند در هند صدها زبان وجود دارد، اما هند به‌عنوان يك دولت ناچار يا فارسي حرف زده يا انگليسي زبان‌هاي محلي ايران، اعم از زبان‌هاي ايراني و غيرايراني، آذري يا كُردي و... زبان‌هاي فرهنگي مهم نيستند، از آذري آذربايجان شمالي واژه‌هاي فارسي را حذف كرده‌اند، اما ناچاري روسي وارد شده است. شاهكار زبان آذري كنوني همان حيدر بابايه سلام است و بيش از آن نمي‌توان بسطي به آن زبان داد، مي‌توان مجبور كرد كه آذربايجاني‌ها فارسي را فراموش كنند و جز به زبان آذري تحصيل نكنند، اما روسي يا انگليسي جاي فارسي را خواهد گرفت.

 

  • هاشمي: يعني شما هيچ وقت به‌عنوان يك آذربايجان و آذري زبان احساس اقليت بودن را در تهران تجربه نكرديد؟

البته كه نه البته ما دانشجويان آذري در آغاز لهجه تركي داشتيم و مي‌دانيد كه بدترين مكان براي يك آذري زبان، دانشكده حقوق است، چون همه درس‌ها يك حرف «قاف» دارد شوخي‌هايي هم در اين ميان مي‌شد، اما اين چيزي است كه شامل همه شهرستاني‌ها مي‌شد و البته بگذريم از اين‌كه خودمان در تبريز بسيار به لهجه اهالي ديگر شهرستان‌هاي آذربايجان خنديده بوديم. اقليت بودن با متفاوت بودن فرق دارد. در ايران اقليت نداريم. تمايزها و تفاوت‌ها داريم كه مايه غناي فرهنگي و احساسي ماست. با كمي شيطنت مي‌گويم كه فارسي زبان كمي مغبون است كه هيچ يك از زبان‌ها و فرهنگ‌هاي فرعي ديگر كشور را نمي‌شناسد. من و يك كُرد و... به وجوهي از فرهنگ اين كشور دسترسي داريم كه بسياري از شما نداريد.

يك شوخي ديگر اين كه برخي فكر مي‌كنند رضاشاه و سياست استعماري پشتيبان او، اين شوخي با شهرستاني‌ها را باب كرده‌اند تا ـ سابقاً چپي‌ها مي‌گفتند ـ انتقام خودشان را از خلق‌هاي پيشرو ـ يعني اينجا اهالي تبريز كه مكان صدور عقب‌مانده‌ترين گروه‌هاي توده‌اي‌ها و چريك‌ها بود ـ بگيرند! زمان شمس تبريزي كه هنوز تبريز آذري ـ در معناي قديم ـ حرف مي‌زد مي‌گفتند تبريزي خر است. دليل آن هم اين جمله شمس است كه مقالات او را يكي از مفاخر بزرگ تبريز تصحيح كرده. از جمله نقل مي‌كنم شمس مي‌گويد: چه گويي كه تبريزي خر باشد. در تبريز بزرگان باشند كه من كمترين ايشانم! اينها را نقطه قوت‌هاي اين كشور مي‌دانم. بگذريم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 18:18  توسط کورش جوادی  | 

ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ مژگان غلامی :همایش بزرگ باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس برگزار شد . در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است وهر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و فرهنگسراها از سوی نهادهای فرهنگی و پژوهشی برگزار می‌شود. در همین راستا،باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس اقدام به برگزاری ویژه برنامه ای با عنوان " شاعر حکیم" نمودند.این برنامه در ساعت شش پسین با تلاوت آیاتی از قرآن و سرود جمهوری اسلامی ایران بطور رسمی و با گردانندگی شهرزاد مفرد آغاز شد . در ابتدا بانو شهرزاد مفرد گرداننده این همایش , بخشهایی از سخنرانی فردریکو مایور دبیر کل یونسکو در کنگره بزرگداشت فردوسی- دی ماه ۱۳۶۹ را برای باشندگان خواندند .بخشهایی از این سخنان که بعنوان مقدمه این همایش مطرح شد بدین شرح است :

(عکسها از مهرداد رحیمی )

_ آیا چنین چیزی در خور تصور است؟ هزار سال پیش، قبل از رنسانس غرب، سده‌ها پیش از قرن هجدهم، قرن روشنگری، پیش از تولد دکارت و تولد ولتر،‌ یک شاعر ایرانی، فراتر از هرچیز، اندیشه و خرد را ستوده است. شاعر ایرانی، این ستایش را با چنان باور و با چنان شور و شرری بیان می‌کند که خواننده را بی‌اختیار شیفته خرد می‌سازد.
خرد بهتر از هرچه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد


_ شعر فردوسی، در عین حال که بازتاب فرهنگی است که در زمینه‌های گوناگون یگانگی خود را به دست آورده است، انگیزه و الهام‌بخش این فرهنگ نیز به شمار می‌رود. شما بهتر از من آگاهید که از دیدگاه زبان، شاهنامه گنجینه‌ایست و به عبارت دیگر، دانشنامه ای است جوشان از واژه‌ها و اصطلاح‌های زبان فارسی.

_ از دیدگاه ادبی، شاهنامه حماسه‌ای است که در آن، افسانه و واقعیت،‌ امر محسوس و امر نامحسوس، در یک آن، در هم‌آمیخته‌اند

_ چیست در شاهنامه که اینچنین جان‌ها را به هم نزدیک می‌کند و دل‌ها را به هیجان می‌آورد و سراینده‌ی آن را به زمان و مکان فایق می‌گرداند؟

_ شاهنامه، به راستی، آراسته به زیور دانایی‌ها و اندیشه‌‌های گران‌سنگ است. در این اثر بسا پیش می‌آید که داستانی که روایت شده توصیف یک امر اخلاقی متداول است که به زبانی بی‌نهایت دلکش و گیرا بیان شده است، که همین به آن امر اخلاقی کشش می‌دهد. به عنوان نمونه، فردوسی که با برداشت ویژه خود از قدرت که همه‌ی آن معطوف به خضوع و خدمت است،‌ فرمانروایان را به فروتنی می خواند.
فردوسی می‌گوید:


«چه گفت آن سخنگوی با ترس و هوش

چو خسرو شدی بندگی را بکوش»

_ «لامارتین» شاعر فرانسوی که شیفته‌ی ویژگی‌های اخلاقی شاهنامه شده بود، نوشت: «قهرمانان فردوسی فراتر از پادشاهانند، زیرا پادشاهان بر اکنون سلطنت می‌کنند و قهرمانان فردوسی بر آینده فرمان می‌رانند.»

_ ده سده پس از فردوسی، این‌بار پیام از گاندی‌ست. می‌گویند روزی هندویی به دیدار گاندی رفت و گفت کودک مسلمانی را کشته‌ است و نمی‌داند این جنایت را چگونه جبران کند. گاندی پاسخ داد: «مسلمان‌زاده‌ی یتیمی را به فرزندی برگزین و او را به آیین مسلمانان بزرگ کن.»

_ آشنا کردن جوانان با انسانیت فردوسی به‌راستی، پاشیدن بذر حکمت در کشتزار افکاری‌ست که آینده را می‌سازند.

_ این عشق به زندگی، عشق به دیگری و به دیگران است. فردوسی، با آنکه شاعر ملی ایران است، اما عشق او به وطن، تجاوزگر نیست. ایران فردوسی هرگز با همسایگان خویش سرناسازگاری ندارد. برعکس، آغوش به‌سوی آنها می‌گشاید. به درستی از همین روست که تازیان، ترک‌ها و هندی‌ها، شاعر ملی ایران، فردوسی را از خود دانستند، شاهنامه را به زبان‌های خود برگرداندند و فراوان از اندرزهای آن بهره جستند.

_ آرمانهای فردوسی در شاهنامه چنین است : اعتبار و حرمت انسان، خواست وقفه‌ناپذیر داد، مهربانی و آزادگی، همدلی با ستم‌دیدگان، گذشت، خویشتن‌داری، فرزانگی، و دریک کلام، خرد، خرد فردوسی.

دکتر قدمعلی سرامی نخستین سخنران این برنامه بود که در این روز فرخنده , در موضوع سرشت و گوهر در شاهنامه ایراد سخنرانی کردند .


دکتر قدمعلی سرامی استاد دانشگاه، نویسنده ، شاعر ، مترجم ، روزنامه نگار و پژوهشگر ایرانی در حوزه زبان فارسی است .وی  یکی از پنج استاد برتر شاهنامه پژوه ایران است. از استادان وی میتوان به عبدالحسین زرین کوب،ذبیح الله صفا،دکتر حسن مینو چهر ، پرویز ناتل خانلری، بدیع الزمان فروزانفر، جلال الدین همایی و بهرام فره وشی اشاره کرد. از آثار وی ، کتاب از رنگ گل تا رنج خار که شکل شناسی داستانهای شاهنامه است و در رشته ادبیات از سوی شورای بهترین کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مورد تشویق قرار گرفت و چاپ چهارم آن در سال ۱۳۸۸ منتشر شده است . شیرین تر از پرواز از نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – این کتاب  از سوی شورای کتاب کودک بعنوان بهترین کتاب سال برگزیده شد.  و ... اشاره کرد . ایشان  کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری زبان و ادبیات فارسی را در دانشکده ادبیات، دانشگاه تهران گذرانیدند .

دکتر قدمعلی سرامی بعنوان سخنران در همایش بزرگ شاعر حکیم شرکت کرده و گفتند : شاهنامه که سال‌های سال مورد توجه عوام و خواص بوده است، امروزه از حوزه توجه بیرون رفته است، در بخش دیگری از این نشست ، دکتر سرامی، فردوسی را، ترکیبی از آئین‌های ایرانی و اندیشه زبان و زندگی زمانه فردوسی عنوان کرد و خطاب به حاضران ،گفتند: روزگار امروز جهان، روزگار پرآشوبی است، که با تغییراتی نیز همراه است. این استاد ادبیات فارسی، با بیان اینکه فرهنگ ایران، فرهنگی پذیرنده است، ابراز داشت: فرهنگ ایران در زمان فرمان کوروش که بیش دوهزار و پانصد سال پیش صادر شد، فرهنگی پذیره است به طوری‌که فرهنگ‌های دیگر را در خود حل می‌کند، به طوری‌که در کتیبه ای، که بزرگترین کتبیه ایرانی‌ها می‌‌باشد، داریوش خداوند را به‌خاطر به زیر فرمان درآوردن جهان ستایش می‌کند. سرامی، با اشاره به اینکه، فردوسی در شاهنامه، آنچه را که آموخته به ما نیز می آموزد، افزود: فردوسی در شاهنامه در ۱۲۰ هزار بیت، قهرمانانی را توصیف و آن‌ها را به عرش برده و بعدها آن‌ را فرو نشانده است، اما آنچه که انکار ناشدنی است، توطئه روشنگرانی مانند فرخی سیستانی است که با عنوان مثال با انکار داستان اسکندر کل شاهنامه را منکر کردند.این مدرس دانشگاه با اشاره به منظومه یک شاعر اروپایی در خصوص فردوسی ، بیان داشت: به رغم این شاعر، اگر شاهنامه حماسه ماندگار فردوسی است، شخصیت فردوسی و سی و پنج سال رنج او برای خلق شاهنامه، خود حماسه‌ای دیگر است. دکتر قدمعلی سرامی، حماسه را درگیر شدن با روزگار و نوعی دگراندیشی دانست،و افزود : هرچند فردوسی از شرح حال واشعار و قصاید امثال عنصری و منوچهری با خبر بوده است، اما به راه آن‌ها نرفته و راه دیگری را انتخاب نموده است و به بازگو کردن خاطرات یک ملت پرداخته است. ایشان همچنین در پایان با اشاره  به اینکه گرچه، نسل امروز از ایران باستان اطلاعاتی در دست ندارند، اما تاریخ ایران در قلمرو اسطوره رسوخ کرده و گاه بالاتر از سطح واقعی دیده می‌شود سخنان خود را به پایان رساندند .


بخش دوم همایش شاعر حکیم شامل نقالی بانو پریسا سیمین مهر از داستان تازیانه بهرام بود که مورد استقبال باشندگان قرار گرفت .

پس از نقالی بانو پریسا سیمین مهر , هما ارژنگی چکامه سرای نامدار شعری را در ستایش فردوسی برای باشندگان خواندند  .هما ارژنگی، فرزند نگارگر پرآوازه «رسام ارژنگی» در تهران و در خانواده‌ای هنرمند دیده به گیتی گشود. بانو هما ارژنگی، در خانواده‌‌ای چشم به جهان هستی گشود که عشق به ایران، پاس داشت فرهنگ گران‌سنگ ایران زمین، مهر به زبان فارسی و به خطه آذربایجان را داشت. نیای بزرگش «میرک» نقاش نام‌آور دوران صفوی است.پدرش استاد رسام ارژنگی نیز از همین میراث بهره گرفته بود و باهمین سنت پرورش یافته بود. از این رو، از پای تا سر، آکنده از عشق ایران بود. ایشان در این برنامه بیکی از سروده های خویش که در پیوند با حکیم توس بود را اجرا کردند .


پس از سروده زیبای بانو هما ارژنگی از دو چهره تقدیری ویژه به عمل آمد . نخستین چهره استاد حجت شکیبا بودند که از ایشان به پاس نیم قرن حضور در عرصه هنر ایرانی و پیوندی همیشگی با تمدن ایرانی و به تصویر کشیدن فرهنگی درخشان ایران باستان و شاهنامه تقدیری ویژه به عمل آمد . کارهای آخر استاد شکیبا به تصویر کشیدن شاهنامه و داستانهای آن است . این تقدیر توسط دکتر حسین وحیدی و استاد فریدون فضیلت صورت پذیرفت .



استاد حجت شکیبا در سال ۱۳۲۸، در محله باغشاه گرگان به دنیا آمد. پدرش، میرزا محمود، عکاس بود و در حدود سال‌های ۱۳۲۰ اولین عکاسی الکتریکی را در شهر گرگان تأسیس کرده بود. میرزا محمود دستی هم در نقاشی داشت. به این ترتیب بود که حجت‌الله از کودکی با نقاشی و عکاسی آشنا شد.
شکیبا دوره دبیرستان را در مدرسه ایرانشهر گرگان گذراند. سپس به هنرستانی در تهران رفت و تحت نظر استادانی چون مقیمی تبریزی، غلامحسین نامی و... تعلیم دید. پس از آن تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران ادامه داد.
در یکی از نقاشی‌هایش از یک اسکناس یک تومانی، شیوهٔ اجرا، استفاده از رنگ‌های پخته و سایه‌روشن‌ها چنان دقیق و به عکس نزدیک بود که او را درزمرهٔ نقاشان هایپررئالیست قرار داد. اولین نمایشگاه او با عنوان «اسکناس‌های شکیبا» که در گالری سیحوندر سال ۱۳۵۵ برگزار شد، او را به جامعه هنری ایران معرفی کرد.
از نمایشگاه‌های ایشان میتوان به

 


•    نمایشگاه‌های گالری سیحون و گالری مهرشاد (۱۳۵۵)
•    نمایشگاه بال، سوئیس (۱۳۵۶)
•    نمایشگاه انفرادی لندن (۱۳۵۸)
•    نمایشگاه انجمن فرهنگی ایتالیا (فرهنگ‌سرای نیاوران)، موزه هنرهای معاصر تهران، نمایشگاه نقاشان منظره‌ساز (فرهنگ‌سرای نیاوران) (۱۳۶۵)
•    نمایشگاه نقاشان ایران (فرهنگ‌سرای نیاوران)، نمایشگاه نقاشان و مجسمه‌سازان، پارک دانشجو (هفته جنگ) برنده جایزه اول ـ نمایشگاه نقاشان ۵۲ کشور (مکه) موزه هنرهای معاصر تهران، جایزه اول نقاشان، نمایشگاه آسیایی بنگلادش، نمایشگاه گالری سیحون (۱۳۶۶)
•    نمایشگاه گالری سیحون (۱۳۶۷)
•    نمایشگاه گالری سیحون (۱۳۶۷)
•    گالری سیحون، نمایشگاه نقاشان ایران (نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران) ـ چهره‌پردازان ایران (موزه هنرهای معاصرتهران)ـ نمایشگاه دوسالانه نقاشان (موزه هنرهای معاصر تهران)، نمایشگاه‌های مختلف اصفهان، مشهد و گرگان.(۱۳۷۰)
•    نمایشگاه کریستی لندن (۱۳۷۴)
•    نمایشگاه انفرادی ونکور کانادا ـ نمایشگاه‌های مختلف آمریکا، دبی ,  اشاره داشت .از استاد شکیبا با تندیس فردوسی و پیشکش تقدیر نامه تجلیل شد .

تقدیر دیگر این برنامه مربوط به یسنا آذری میشد .یسنا آذری با خانواده خود برای شرکت در این همایش از شیراز به این همایش آمده بود .یسنا آذری ، کودک ۶ ساله ایست که بعنوان کوچکترین شاهنامه خوان ایران شناخته شده و لقب گردآفرید هنر ایران را از سوی جمعی از بزرگان عرصه نقالی چون مرشد ترابی و استاد امیر صادقی دریافت کرده است .یسنا ( گردآفرید هنر ایران ) در این برنامه  به اجرای بخش هایی  از داستان گردافرید پرداخت .


من یسنا ۶ سال ۳ ماهه از ایران , شهر شیراز هستم , من امسال به کلاس اول دبستان رفتم , من بیش از هفتصد و پنجاه بیت از شاهنامه فردوسی و غزلهایی از حافظ و ابیاتی از سعدی را از مادر مهربانم حمیرا احمدی شولی آموخته ام . مادر  و پدر عزیزم از ۲ سالگی این استعداد مرا کشف نمودند .من عاشق ایران این سرزمین جاویدان هستم.

از یسنا آذری توسط استاد اسدالله شعبانی نویسنده کودک ونوجوان و استاد فریدون فضیلت با تندیس فردوسی و لوح تقدیر برای حضور در صحنه شاهنامه خوانی و ستایش کوشش بی نظیرش در حفظ اشعار شاهنامه و اجرای قدرمند آنها تجلیل شد .

سخنران دیگر برنامه  دکتر حسین وحیدی بود .دکتر حسین وحیدی سال ۱۳۱۰ خورشیدی در شهر همدان زاده شد. وحیدی از همان آغاز جوانی به نوشتن پرداخت و با آموختن زبان اوستایی توانست «گاتها» سرودهای اشو زرتشت و «خرده اوستا» را به فارسی ترجمه کند. «گاتهای» وحیدی به زبان آلمانی نیز برگردانده شده است. دکتر حسین وحیدی در این همایش با عنوان خرد در شاهنامه به سخنرانی پرداختند و اشعار مربوط به خرد در شاهنامه را خوانده و افزودند :   یکی از بزرگترین ارزشمندی‌های شاهنامه در این است که در هزار سال پیش سروده شده است اما با زندگی امروز در سده بیست و یک سازگار است. هر سروده فردوسی هم جستاری بزرگ است که باید درباره آن کتاب‌ها نوشت.

دکتر وحیدی همچنین  گفت: شاهنامه مانند شاهکارهای دیگر بی‌شک دارای برجستگی‌های بسیاری بوده که در میان نوشتارهای کهن، برترین شاهکار حماسه‌ای مردمان گیتی نامیده شده است. این برجستگی از زبان، درون مایه، دانش درونی و فرهنگ والای آفریننده شاهنامه بن‌مایه می‌گیرد. وی به نقش بعدی آموزش شاهنامه از داستان «رستم و اسفندیار» اشاره کرد و گفت: عشق به قدرت آموزش دیگری از این داستان حماسی است. در داستان «رستم  ،خوردن مغز انسان‌ها توسط مارهایی که بر کتف ضحاک روییده بودند، بازگوکننده نکته باریک‌بینانه‌ای است. خوردن مغز انسان‌ها برای آن بود تا گفته شود که تبهکاران تاریخ همواره به سراغ مغز انسان‌های پوینده می‌رفته‌اند و آن را نابود می‌کرده‌اند  و اسفندیار گشتاسب وابسته و شیفته قدرت است و آماده است که در راه آن، فرزندش را قربانی کند. قدرت‌خواهی هنوز هم از ویژگی‌های جهان امروز به شمار می‌رود و برای آن هزاران کار ناروا و ناپسند انجام می‌دهند.


دکتر وحیدی در ادامه سخنانش گفت: به‌کارگیری دانش در راه تباهی نیز آموزش سوم از داستان رستم و اسفندیار است. آن کسی که به گشتاسب گفته بود که اسفندیار را به جنگ رستم بفرستد، وزیر دانشمند او جاماسب بود، اما دانش این مرد در خدمت مرگ و تباهی قرارگرفته بود. هنگامی هم که پیکر بی‌جان اسفندیار را می‌آورند، همه جاماسب را گناهکار و مقصر می‌دانند. هر کدام از این‌ها یک آموزش است و به راستی شاهنامه دریایی از این آموزش‌هاست. وی افزود: شما داستان ضحاک را بنگرید. خواهید دید که پر از نکته‌های ظریف است که بسیار اندیشیدنی است. خوردن مغز انسان‌ها توسط مارهایی که بر کتف ضحاک روییده بودند، بازگوکننده نکته باریک‌بینانه‌ای است. خوردن مغز انسان‌ها برای آن بود تا گفته شود که تبهکاران تاریخ همواره به سراغ مغز انسان‌های پوینده می‌رفته‌اند و آن را نابود می‌کرده‌اند.
این استاد دانشگاه در پایان سخنانش گفت: از دید اقتصادی هم داستان‌ها و سرگذشت‌هایی که در شاهنامه آمده، درخور بررسی است. ایرانیان پس از شناخت آتش، آهن را از سنگ جدا می‌کنند و با کشف این عنصر دست به ساختن وسایل بسیاری می‌زنند و تحول اقتصادی بزرگی در زندگی آن‌ها روی می‌دهد. دستیابی به آهن دگرگونی و فراگشتی در زندگی آدمیان به‌وجود می‌آورد که بی‌مانند است.

پس از سخنرانی استاد وحیدی , بانو فهیمه باروتچی داستان فریدون و فرزندانش را نقل کردند که با استقبال گسترده باشندگان همراه شد .




در بخش بعدی گروهی از کودکان ۴ تا ۱۱ ساله برنامه ی شاهنامه خوانی داشتند.این گروه که بانام سفیران صلح و دوستی به فعالیت میپردازند شاهنامه را به چند زبان دنیا به اجرا گذاشتند . .سرپرستی این کودکان را بانو محمد بر عهده داشتند. این گروه در همایش بزرگ شاعر حکیم که از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس برگزار شد  خوان دوم از هفت خوان رستم را به پنج زبان روایت کردند.سپس بانو محمد،سرپرست گروه،در سخنانی کوتاه بیان کردند که در حال حاضر این کودکان هفت خوان رستم و داستان بیژن و منیژه را با موسیقی استاد دهلوی کار می کنند.ایشان در ادامه اظهار امیدواری کردند که دختران گروه گردآفرید باشند و پسران گروه پهلوانی را از رستم بیاموزند.


آیدین سلسبیلی هنرمند جوانی و پرتوانیست که شاهنامه را سه بعدی کرده است . آیدین سلسبیلی در این همایش درباره نگاه ویژه خود به شاهنامه و تحقیقاتی که برای سه بعدی کردن شاهنامه انجام داده بود سخن گفت . او همچنین افزود که اینکار را تنها و تنها به همت خود و بدون هیچگونه کمکی از سوی دولت انجام داده است .در این همایش همچنین کتاب شاهنامه سه بعدی آیدین سلسبیلی  در معرض دید علاقمندان قرار گرفت .


در بخش پایانی برنامه گروه موسیقی سنتی مشتاق  به خوانندگی و سرپرستی خسرو عامری قطعاتی را در دستگاه همایون اجراء نمودند.

در پایان این برنامه از دوتن از همراهان باشگاه شاهنامه پژوهان ایران بانو مژگان غلامی و بانو سپیده اسدی تقدیر شد . همچنین از تمام اجرا کنندگان برنامه با اهدای تقدیرنامه و یم جلد شاهنامه نفیس تقدیر به عمل امد . این همایش با سرود ای ایران به کار خود پایان داد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 19:26  توسط کورش جوادی  | 

                       

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ گروه خبر : همایش بزرگ, باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس برگزار میشود .همایش بزرگ باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس بمناسبت بیست و پنج اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی برگزار میشود . این همایش با عنوان شاعر حکیم چهارشنبه بیست و پنج اردیبشهت ماه برگزار میگردد.در این همایش استاد قدمعلی سرامی از شاهنامه پزوهان برجسته , دکتر محمود جعفری دهقی استاد پیشین دانشگاه هاروارد ومدیر گروه فرهنگ و زبان های باستانی و ایرانشناسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بهمراه دکتر حسین وحیدی شاهنامه پژوه و پژوهشگر تاریخ ایران سخنرانی خواهند کرد . همایش بزرگ شاعر حکیم شامل اجرای نقالی توسط فهیمه باروتچی و پریسا سیمین مهر نیز خواهد بود .همچنین گروه موسیقی در این همایش اشعار شاهنامه را اجرا خواهند کرد . در این همایش بانو هما ارژنگی از چکامه سرایان نامدار کشورمان چندین چکامه از خود را برای باشندگان خواهند خواند . از دیگر برنامه های همایش بزرگ شاعر حکیم اجرای گروه سفیران صلح و دوستی خواهد بود . سفیران صلح و دوستی گروهیست تشکیل شده از پنج کودک , که هرکدام شاهنامه را به چند زبان زنده دنیا به اجرا میگذراند. از دیگر برنامه های این روز نمایشگاه منبت کاری مرتبط با شاهنامه خواهد بود . این نمایشگاه نیز از بیست و پنج اردیبهشت, پنج و سی پسین همراه با آغاز همایش , بازگشایی خواهد شد. همچنین در این همایش از دو چهره بخاطر پاسداشت نام شاهنامه و فردوسی تجلیل خواهد شد . همایش بزرگ شاعر حکیم , چهارشنبه بیست و پنج اردیبهشت , پنج و سی پسین , در فرهنگسرای فردوس برگزار خواهد شد . دوستداران برای شرکت در این نشست میتوانند به نشانی فلکه دوم صادقیه , بلوار فردوس , جنب مخابرات , فرهنگسرای فردوس مراجعه نمایند . شرکت در این نشست برای همگان آزاد است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 23:25  توسط کورش جوادی  | 


نگاره: ‏ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد
نوشته ای را که میخوانید چکیده ای از گفتگویی هموندان گروه اجرایی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران در جشن یکسالگی این باشگاه ( در بیستم اردیبهشت نود و یک ) است که از گفتگوی آنها پیاده شده است و با ویرایش برای آگاهی شما منتشر میشود .  

_ خیلیها از ما خواهند پرسید و میپرسند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چیست ؟ یا چرا این نام ؟ چرا باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و نه باشگاه شاهنامه دوستان ؟ چرا باشگاه و نه انجمن ؟ چرا ایران و نه جهان ؟ و پرسشهایی از این دست , گفته ایم و بازهم میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران یک انجمن به معنای مرسوم آن نیست و نمیتواند باشد , انجمن به گروهی مشخص و محدود گفته میشود که برای هدفی کوچک و محدود به دور یکدیگر جمع میشوند  , باشگاه فراتر از این سخنهاست , نه یک مکان فیزیکی مشخص است و نه چیز دیگری اما همه اینها میتواند باشد , ممکن است ما روزی مکانی ثابت داشته باشیم اما اکنون سرتاسر ایران را برای کوشش خود انتخاب کرده ایم , باشگاه ما  نوعی حرکت ویژه و مردمیست که بسیار گسترده تر از یک انجمن است و با تعاریف آن سازگارنیست و میتواند هزاران انجمن را پوشش دهد . باشگاه ما جاییست که تمام شاهنامه پژوهان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان در آن هستند . یعنی هرکس که شاهنامه پژوه است یا شاهنامه را دوست دارد ویا برای گسترش آن کمترین کاری انجام میدهد از ماست و هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران , باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چون چتریست فراگیر که میخواهد ظرفیتها و تواناییهای تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان را فعال کرده و به عرصه عموم جامعه بکشاند . این چتر تا آنجایی گستردگی دارد که شاهنامه دوستی وجود داشته باشد , حتی اگر در دورترین نقطه باشد و ما از او بسیار فاصله داشته باشیم او هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران است و میتواند و باید برای گسترش و شناخت بیشتر شاهنامه در جهان تلاش کرده و گام بردارد . به بیان دیگر باشگاه شاهنامه پژوهان ایران مکانیست گسترده , بزرگ و بدون محدودیت مکانی , که در آن تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان برای یک هدف به کار و کوشش میپردازند . پس باشگاه شاهنامه پژوهان نه یک تشکل صنفی که یک تشکل عمومی است و برای همگان , که در راه شناخت و گسترش بیشتر شاهنامه و شاهنامه پژوهی گام بر میدارد با مکانیزمهایی مشخص که به آن خواهیم پرداخت .

_ اما چرا میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان نه شاهنامه دوستان ؟ از دید ما شاهنامه دوستی یک آغاز است , گام نخستین است , لازم است اما کافی نیست و شکوفایی آن به شاهنامه پژوهی می انجامد به بیان دیگر اگر یک راه را در نظر بگیریم شاهنامه دوستی آغاز راه است و شاهنامه پژوهی گام گذاشتن در این راه و تکامل آن , پرچمدار بودن آن , عمق بخشیدن به آن و پی به ماهیت درست آن بردن و با پژوهشهای بسیار پرده از بسیاری از نکات نادیده آن برداشتن , یعنی خویشکاری اصلی در پاسداری از شاهنامه بر عهده شاهنامه پژوهان بوده و هست . ما به شاهنامه پژوهی به دید یک دانش نگاه میکنیم , یک دانش ویژه و تخصصی و این دانش شاهنامه را در جهان امروزین پیش میبرد , شاهنامه پژوهان با آگاهیهای بسیار خویش میتوانند از ابعاد مختلف به شاهنامه و ماهیت آن بپردازند . شاهنامه پژوهان دانشمندان این راه هستند و نه تنها دوستداران آن . آنها کسانی هستند که برای پاسداری از شاهنامه به عمل روی آورده اند و عمل آنها موثرترین عمل است چرا که پژوهشهای آنها منتشر میشود , صدای آنها رساتر است و در بسیاری از دانشگاهای بزرگ جهان به روی آنها و سخن آنان باز است . پس به گونه ای آنها جدا از تمامی خویشکاریهایشان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان را نیز نمایندگی میکنند و با پژوهشهایشان میتوانند به آگاهی بخشی به آنها و پاسداری از هویت انها کمک کنند . پس شاهنامه پژوهان پرچمداران و مهمترین چهره ها در گسترش شاهنامه در جهان امروزهستند و اگاهیهای لازم را میتوانند در جامعه منتشر کرده و گسترش دهند . انتخاب نام شاهنامه پژوهان برای باشگاهمان به همین دلیل است .

_ برخی اینگونه می اندیشند که این نام بدون فلسفه و منطقی شکل گرفته است و یک نام زینتیست و گاهی کلمات آن را پس و پیش میکنند , خویشکاری ماست که به آنها بگوییم همانطور که در پس کوششهایمان منطقی نهفته است , در پس ناممان نیز منطقی نهفته است و نباید به دلخواه در نام این تشکل و این راه همگانی دگرگونی پدید آرند . میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران به این دلیل که ایران و شاهنامه از هم جدا شدنی نیستند , در تاروپود یکدیگر هستند , به هم پیوسته اند و جدای از آن ما تشکلی ایرانی هستیم , دانش شاهنامه پژوهی در نهایت باید توسط خود ایرانیان پیش برده شود , البته این به این معنا نیست که شاهنامه پژوهان غربی هموند ما نیستند گفتیم که هرکسی که پژوهش میکند و در راه گسترش شاهنامه گام بر میدارد هموند ماست و خویشکاری ما حمایت از او و پوشش کارهایش اما نمیتوانستیم و نمیتوانیم ایران را در نام باشگاه شاهنامه پژوهان ایران نیاوریم و یا آن را حذف کنیم . به بسیاری از دلایل که اینها تنها بخشهایی از آن است .

_  رفته رفته همه نسبت به نام و هویت ما آگاهی پیدا خواهند کرد , پس از آن همگان باید بدانند که حرکت ما جنبه عمومی و فرهنگی دارد . یعنی میدانیست که همه باید به آن وارد شوند هرکسی با هر توانی که دارد . این باشگاه برای همه شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان و پارسی زبانان است و این یک تعارف نیست , پس خویشکاری همه ما این است که برای پاسداری از آن و گسترش شاهنامه و شاهنامه پژوهی و شاهنامه خوانی بکوشیم . این حرکت مستقل است و بدون کوچکترین بودجه ای تاکنون پیش رفته تنها کمکهای شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان سبب حرکت آن میشود . پس از آن همه باید بدانند که راه ما به مانند هدفمان و آموخته هایی که از شاهنامه دریافته ایم یک راه اخلاقیست . در فضای مسموم فرهنگی میخواهیم گفتمانی جدید ایجاد کنیم , در این گفتمان مجریان فرهنگی خود باید دارای بهترین اخلاقیات و فضیلتها باشند یعنی آنچیزهایی را که آموخته اند و از شاهنامه گرفته اند به کار بسته و از آنها درس بگیرند . برگزاری همایش یا جشن یا برنامه های گوناگون هدف نیست وسیله است برای گسترش شاهنامه و در پس آن نیکیهایی که در آن نهفته است . خویشکاری ما این است که فرهنگمان را زنده نگه داریم , اخلاق بخش مهمی از این فرهنگ است منظور ما اخلاق جمعیست که به عرصه عمومی ورود میکند و مهم است که به مسیری درست هدایت شود و این کار ماست . نباید بگذاریم فرهنگمان سقوط کند در پی سقوط فرهنگمان , اخلاق سقوط خواهد کرد و در پی آن بسیاری از مسایلی که برایمان مهم است و رفته رفته تمامی ارزشهایمان از بین میرود , این است که میگویند شاهنامه مرتبط با زندگی ماست .

_ بگذاریم همه ما را نقد کنند , این باشگاه برای همه است , همه باید دیدگاه های خود را نسبت به ما و عملکرد ما بگویند , ما رانقد کنند , پیشنهاد دهند و بتوانند در صورت تمایل در آن کاری اجرایی برعهده بگیرند . در باشگاه شاهنامه پزوهان ایران به روی هرکسی که تمایل دارد برای شاهنامه گامی فرهنگی و عملی بردارد باز باشد و انها هر روز بیشتر از دیروز خود را در این حرکت و کوشش جمعی سهیم بدانند .‏

ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد



نوشته ای را که میخوانید چکیده ای از گفتگویی هموندان گروه اجرایی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران در جشن یکسالگی این باشگاه ( در بیستم اردیبهشت نود و یک ) است که از گفتگوی آنها پیاده شده است و با ویرایش برای آگاهی شما منتشر میشود .

_ خیلیها از ما خواهند پرسید و میپرسند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چیست ؟ یا چرا این نام ؟ چرا باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و نه باشگاه شاهنامه دوستان ؟ چرا باشگاه و نه انجمن ؟ چرا ایران و نه جهان ؟ و پرسشهایی از این دست , گفته ایم و بازهم میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران یک انجمن به معنای مرسوم آن نیست و نمیتواند باشد , انجمن به گروهی مشخص و محدود گفته میشود که برای هدفی کوچک و محدود به دور یکدیگر جمع میشوند , باشگاه فراتر از این سخنهاست , نه یک مکان فیزیکی مشخص است و نه چیز دیگری اما همه اینها میتواند باشد , ممکن است ما روزی مکانی ثابت داشته باشیم اما اکنون سرتاسر ایران را برای کوشش خود انتخاب کرده ایم , باشگاه ما نوعی حرکت ویژه و مردمیست که بسیار گسترده تر از یک انجمن است و با تعاریف آن سازگارنیست و میتواند هزاران انجمن را پوشش دهد . باشگاه ما جاییست که تمام شاهنامه پژوهان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان در آن هستند . یعنی هرکس که شاهنامه پژوه است یا شاهنامه را دوست دارد ویا برای گسترش آن کمترین کاری انجام میدهد از ماست و هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران , باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چون چتریست فراگیر که میخواهد ظرفیتها و تواناییهای تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان را فعال کرده و به عرصه عموم جامعه بکشاند . این چتر تا آنجایی گستردگی دارد که شاهنامه دوستی وجود داشته باشد , حتی اگر در دورترین نقطه باشد و ما از او بسیار فاصله داشته باشیم او هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران است و میتواند و باید برای گسترش و شناخت بیشتر شاهنامه در جهان تلاش کرده و گام بردارد . به بیان دیگر باشگاه شاهنامه پژوهان ایران مکانیست گسترده , بزرگ و بدون محدودیت مکانی , که در آن تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان برای یک هدف به کار و کوشش میپردازند . پس باشگاه شاهنامه پژوهان نه یک تشکل صنفی که یک تشکل عمومی است و برای همگان , که در راه شناخت و گسترش بیشتر شاهنامه و شاهنامه پژوهی گام بر میدارد با مکانیزمهایی مشخص که به آن خواهیم پرداخت .

_ اما چرا میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان نه شاهنامه دوستان ؟ از دید ما شاهنامه دوستی یک آغاز است , گام نخستین است , لازم است اما کافی نیست و شکوفایی آن به شاهنامه پژوهی می انجامد به بیان دیگر اگر یک راه را در نظر بگیریم شاهنامه دوستی آغاز راه است و شاهنامه پژوهی گام گذاشتن در این راه و تکامل آن , پرچمدار بودن آن , عمق بخشیدن به آن و پی به ماهیت درست آن بردن و با پژوهشهای بسیار پرده از بسیاری از نکات نادیده آن برداشتن , یعنی خویشکاری اصلی در پاسداری از شاهنامه بر عهده شاهنامه پژوهان بوده و هست . ما به شاهنامه پژوهی به دید یک دانش نگاه میکنیم , یک دانش ویژه و تخصصی و این دانش شاهنامه را در جهان امروزین پیش میبرد , شاهنامه پژوهان با آگاهیهای بسیار خویش میتوانند از ابعاد مختلف به شاهنامه و ماهیت آن بپردازند . شاهنامه پژوهان دانشمندان این راه هستند و نه تنها دوستداران آن . آنها کسانی هستند که برای پاسداری از شاهنامه به عمل روی آورده اند و عمل آنها موثرترین عمل است چرا که پژوهشهای آنها منتشر میشود , صدای آنها رساتر است و در بسیاری از دانشگاهای بزرگ جهان به روی آنها و سخن آنان باز است . پس به گونه ای آنها جدا از تمامی خویشکاریهایشان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان را نیز نمایندگی میکنند و با پژوهشهایشان میتوانند به آگاهی بخشی به آنها و پاسداری از هویت انها کمک کنند . پس شاهنامه پژوهان پرچمداران و مهمترین چهره ها در گسترش شاهنامه در جهان امروزهستند و اگاهیهای لازم را میتوانند در جامعه منتشر کرده و گسترش دهند . انتخاب نام شاهنامه پژوهان برای باشگاهمان به همین دلیل است .

_ برخی اینگونه می اندیشند که این نام بدون فلسفه و منطقی شکل گرفته است و یک نام زینتیست و گاهی کلمات آن را پس و پیش میکنند , خویشکاری ماست که به آنها بگوییم همانطور که در پس کوششهایمان منطقی نهفته است , در پس ناممان نیز منطقی نهفته است و نباید به دلخواه در نام این تشکل و این راه همگانی دگرگونی پدید آرند . میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران به این دلیل که ایران و شاهنامه از هم جدا شدنی نیستند , در تاروپود یکدیگر هستند , به هم پیوسته اند و جدای از آن ما تشکلی ایرانی هستیم , دانش شاهنامه پژوهی در نهایت باید توسط خود ایرانیان پیش برده شود , البته این به این معنا نیست که شاهنامه پژوهان غربی هموند ما نیستند گفتیم که هرکسی که پژوهش میکند و در راه گسترش شاهنامه گام بر میدارد هموند ماست و خویشکاری ما حمایت از او و پوشش کارهایش اما نمیتوانستیم و نمیتوانیم ایران را در نام باشگاه شاهنامه پژوهان ایران نیاوریم و یا آن را حذف کنیم . به بسیاری از دلایل که اینها تنها بخشهایی از آن است .

_ رفته رفته همه نسبت به نام و هویت ما آگاهی پیدا خواهند کرد , پس از آن همگان باید بدانند که حرکت ما جنبه عمومی و فرهنگی دارد . یعنی میدانیست که همه باید به آن وارد شوند هرکسی با هر توانی که دارد . این باشگاه برای همه شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان و پارسی زبانان است و این یک تعارف نیست , پس خویشکاری همه ما این است که برای پاسداری از آن و گسترش شاهنامه و شاهنامه پژوهی و شاهنامه خوانی بکوشیم . این حرکت مستقل است و بدون کوچکترین بودجه ای تاکنون پیش رفته تنها کمکهای شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان سبب حرکت آن میشود . پس از آن همه باید بدانند که راه ما به مانند هدفمان و آموخته هایی که از شاهنامه دریافته ایم یک راه اخلاقیست . در فضای مسموم فرهنگی میخواهیم گفتمانی جدید ایجاد کنیم , در این گفتمان مجریان فرهنگی خود باید دارای بهترین اخلاقیات و فضیلتها باشند یعنی آنچیزهایی را که آموخته اند و از شاهنامه گرفته اند به کار بسته و از آنها درس بگیرند . برگزاری همایش یا جشن یا برنامه های گوناگون هدف نیست وسیله است برای گسترش شاهنامه و در پس آن نیکیهایی که در آن نهفته است . خویشکاری ما این است که فرهنگمان را زنده نگه داریم , اخلاق بخش مهمی از این فرهنگ است منظور ما اخلاق جمعیست که به عرصه عمومی ورود میکند و مهم است که به مسیری درست هدایت شود و این کار ماست . نباید بگذاریم فرهنگمان سقوط کند در پی سقوط فرهنگمان , اخلاق سقوط خواهد کرد و در پی آن بسیاری از مسایلی که برایمان مهم است و رفته رفته تمامی ارزشهایمان از بین میرود , این است که میگویند شاهنامه مرتبط با زندگی ماست .

_ بگذاریم همه ما را نقد کنند , این باشگاه برای همه است , همه باید دیدگاه های خود را نسبت به ما و عملکرد ما بگویند , ما رانقد کنند , پیشنهاد دهند و بتوانند در صورت تمایل در آن کاری اجرایی برعهده بگیرند . در باشگاه شاهنامه پزوهان ایران به روی هرکسی که تمایل دارد برای شاهنامه گامی فرهنگی و عملی بردارد باز باشد و انها هر روز بیشتر از دیروز خود را در این حرکت و کوشش جمعی سهیم بدانند .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 20:17  توسط کورش جوادی  | 


 

بنام خداوند جان و خرد

نوروز , آغاز دگرگونیهاست , یادگار نیاکانمان . نوروز بیش از هرچیز برای ما یادآوره ایران بزرگ فرهنگیست , آنجا که همه یکدل و یکرنگ میشوندو جشنی مشترک را پاس میدارند .آنها که میخواهند پیوندها میان ما را بگسلند باید بدانند نوروز یادآوره مهمترین پیوندها و یگانگیهاست . نوروز یادآور جاودانگی و گستردگی فرهنگ و ملت ورجاوند ایران است . این یگانگی , نوشدن , جاودانگی و گستردگی را گرامی میداریم و به تمام ایرانیان درسرتاسر ایران بزرگ فرهنگی درود میفرستیم . نوروزتان شاد باد .

( باشگاه شاهنامه پژوهان ایران )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 14:8  توسط کورش جوادی  | 

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ الهام جعفری : گاه تند و گاه نم نم می بارد! گویا می خواهد پایتخت را آماده کند و دود و غبار را از سطح شهر بزداید!

اما چیست که بتواند این شهر در تپش را آرام کند؟!
باران ؟
مردم در تکاپو !
شهر در تشویش !
خیابان پاسداران را سرازیر می شوم.در میان انبوه ماشین ها و قطره های باران،در بین این همه شتاب وشلوغی و ناآرامی،تنها لطافتی که احساس می شود نام خیابان هاست :
بهستان هفتم ...
گلستان چهارم ...
بوستان یکم ...
همین جاست ! بوستان یکم ! موزه ی فرش استاد رسام !
باران همچنان به آرامی می بارد و نوای جویبار کوچکی که از میان خیابان می گذرد زیبایی بوستان را دوچندان می نماید.
چند پله را که بالا بروی به درب ورودی می رسی؛گویا اینجا همه چیز رنگ دیگری دارد و بی قراری در اینجا هیچ جایگاهی ندارد!
مکانی که در بین این همه تشویش زندگی،روح انسان در آن آرام می گیرد.
سه شنبه،پانزدهم اسفند ماه،در بین این همه هنر،زیبایی و پایمردی قرار است هنری دیگر ارج نهاده شود.

 


همایش سالروز پایان سرایش شاهنامه
سرآمد کنون نامه ی یزدگرد               به ماه سپندارمذ روز ارد
به بهانه ی چنین فرخ روزی،دوستداران فردوسی بزرگ و نامه ی بی مانندش،در جایگاهی که هنر در هرسوی آن جاری است؛گرد هم آمدند.
باشگاه شاهنامه پژوهان ایران،این نیک روز را با حضور شصت تن از اساتید،شاهنامه پژوهان،نقالان و کنشگران فرهنگی گرامی داشت.
این نشست که از ۴ تا ۷ پسین برگزار شد با باشندگی اساتید و بزرگانی نظیر:دکتر کزازی،دکتر محمودی بختیاری،دکتر وحیدی ,استاد مهرداد ساسانی , هما ارژنگی , توران شهریاری , نخستین فرهادی , استاد حجت الله شکیبا , فهیمه باروتچی , پریسا سیمین مهر , فرنگیس توسی و جمعی دیگر از چهره های فرهنگی و هنری همراه بود.
شرح گزارش این برنامه را در زیر می خوانید:

در ابتدا شهرزاد صمدخانی مفرد گرداننده ی برنامه پس از خوشامدگویی به باشندگان , برنامه را بانام و یاد دو شاهنامه پژوه در گذشته استاد مرتضی ثاقب فر و استاد عزیزالله جوینی آغاز کردند و سپس به ذکر نکاتی در پیوند با بیست و پنج اسفندماه سالروز پایان سرایش شاهنامه پرداختند . پس از آن ماهیت و اهداف باشگاه شاهنامه پژوهان ایران بیان شد و گرداننده برنامه باشگاه شاهنامه پژوهان ایران را , باشگاهی دانستند که تمامی دوستداران شاهنامه و شاهنامه پژوهان در سراسر گیتی را در پی میگیرد و حوزه کاری باشگاه را تا آنجایی از کره خاکی دانستند که شاهنامه دوستی هست . پس از آن استاد میرجلال الدین کزازی به عنوان نخستین سخنران , به سخنرانی پرداختند .

 


ایشان در ابتدا بیان کردند که "سنجه ی ایرانی بودن،دوستداری فردوسی و شاهنامه است و اگر بخواهید بسنجید که کدام یک از هم میهنان بیش ایرانی است؛دل آگاه است؛خویشتن شناس است؛براترین و ستوارترین سنجه آن است که ببینید چه پیوندی با شاهنامه دارد"
دکتر کزازی پایه ی سخنرانی خود را برمبنای زمان سرایش شاهنامه و سرگذشت فردوسی نهاده و بیان کردند که :
" ما درباره ی بزرگان این سرزمین بسیار اندک می دانیم و به روشنی با سرگذشت آنها آشنا نیستیم."
ایشان در ادامه افزودند که :
نیازی به دانستن دقیق زندگی نامه آنها نیست چرا که سرگذشت بزرگان ایران همان است که آنان را به بزرگی رسانده است.سرگذشت راستین فردوسی را باید در شاهنامه جست و فردوسی در نامور نامه اش بسیار اندک درباره ی خود سخن گفته که بیشینه ی این گفته ها در دیباچه ی شاهنامه است.سرگذشت فردوسی را باید در سرتاسر شاهنامه دید.و اگر ما اطلاع کاملی از فردوسی داشتیم هرگز به این شناخت نمی رسیدیم.
استاد کزازی در ادامه چنین بیان کردند :
" این بختی است هم ما و هم آن بزرگان را که درباره ی نامورترین فرزندان ایران زمین بسیار اندک می دانیم از دید زیست نامه!آنچه ما درباره فردوسی می دانیم بیشتر افسانه است.ازدیدگاه من این افسانه ها از سرگذشت راستین بزرگان ارزشمندتر است زیرا نشان می دهد مردانی بی همانند و جاودانه چون فردوسی بر  نهاد و ناخودآگاه ایرانیان کارساز افتاده اند.ایرانیان چون فردوسی را گرامی داشته و او را از بن جان می ستوده اند؛او را برابر محمود غزنه ایستانیده اند.جهان حماسه جهان ناسازهاست.مانند سکه،که یکی شیر است به معنای آری و دیگری خط است به معنای نه!اگر یکی از این دو ناساز در کار نباشد سکه از سکگی می افتد."
در ادامه استاد آشناترین حماسه که همه ی ما با آن در ارتباطیم را زندگی زناشویی دانسته و زن و مرد راستین را ناساز یکدگر خواندند و هم چنین زیبایی زندگی را در همین ناسازی بیان نمودند.
و چنین عنوان کردند :
" فردوسی نمادی است که ایرانیان آن را مقابل پادنماد خویش،محمود غزنوی ایستانیده اند.زمانی که فردوسی بیت ها را بر محمود می خواند او می گوید :
شاهنامه هیچ نیست مگر حدیث رستم که اندر سپاه من صد چون رستم است!
و فردوسی چنین پاسخ می دهد:
ندانم اندر سپاه خداوند چند چون رستم هست؛اما دانم که جهان آفرین تا جهان آفرید؛سواری چو رستم نیافرید!
و به در شد...
محمود چندی به آسیمگی ماند و هنگامی که باز آمد فهمید که استاد چه گفته است.و فرمان داد که او را بباید کشت."
استاد کزازی از اعضای باشگاه شاهنامه پژوهان سپاس گذاری کرده و فرمودند که :
"ایران سرزمین فر و فروغ و فرزانگی است.سرزمینی که هزاران تنگنا و دشواری را تا کنون آزموده و سربلند و پیروز و بی گزند به در آمده است.زیرا پادنماد نمی تواند بر نماد چیرگی یابد.دشمنان ایران به ناچار مقابل آن بالا خواهند خمانید؛نماز خواهند برد و سر به خاک خواهند سود."


پس از سخنرانی کزازی،بانو هما ارژنگی بازنویسی از داستان سهراب و گردآفرید را خواندند و این سروده را به تمام زنان ایران تقدیم کردند.


" ای هم وطن،خواهم کنون تا بار دیگر
از رفته های گم شده در ابر نسیان
از خاک رستم خیز ایران
گرد فراموشی زدایم
خاکی که مردان و زنان پاک دینش
از یک نژاد و تخمه و از یک تبارند
واندر نبرد و آزمون سرفرازی
سربازهای بی بدیل و جان نثارند
خواهم که تا یاد آورم از سرگذشتی
کان را غرور و مهر و ایمان آفریده است
یاد آورم از سرفراز شیر زادی
کاین خاک پاک گرد پرور،چون او فراوان آفریده است
باری چنین رفت کز خاک توران
سهراب یل،آن یادگار پور دستان
با لشگری تا مرز ایران اسب تازید
فرمانده اسپید دژ چون آنچنان دید
از جای جنبید و بر اسب بادپایی
چون رعد سوی لشگر دشمن شتابید
سهراب هم سوی هژیر آمد بداندیش
پر کینه و پرخاش جوی و سخره آمیز
وانگه به هم آمیختند آن نامداران
با نیزه های خون چکان بی هیچ پرهیز
میدانشان جولانگه شیران نر بود
رزم دلیری بود و میدان خطر بود
دراین نبرد خشم و کین  ناگاه سهراب
با نیزه ای زد بر کمربند هژیرش
او را به خاک افکند تا جانش بگیرد
لیکن هژیر نامور از وی امان خواست
سهراب آن اسپهبد زنهارجو را
باری امان داد
وانگه به بند خود کشید و چون اسیری
بر دشمنانش ارمغان داد
زین خواری و ننگ،فریادها اندر دژاسپید پیچید
که ای وای بر ما!
اسپهبد دژدر کنام دشمنان است
جنگاوری روئینه تن از خاک توران
او را به لشگرگاه دشمن می کشاند
از آن خروش و ویله و فریاد و شیون
پاکیزه قلبی در درون سینه لرزید
طوفان کین همچون فروغ آذرخشی
در چهر گلفامی درخشید
خون در رگی از خشم جوشید
آزرده دل زین خواری و ننگ
گردآفرید خوب روی و ماه سیما
گردن کش و نام آور و آگاه و دانا
از بهر تردیدی به پا خاست
پوشید بر تن جامه ی جنگاوران را
گیسو به زیر ترگ رومی او نهان کرد
تیر و سنان و نیزه و خنجر بیاویخت
بر باره ا ی بنشست و عزم دشمنان کرد
می رفت و می گفت :
گردآفریدم من!ز پشت پهلوانان
هم پای گردان و دلیرانم به میدان
تا بسته ام امید خود بر پاک یزدان
کی می نشیند لکه ی ننگم به دامان
بر باره ی خود همچو شیری او دمان بود
در چنگ او تیر و کمان آتشفشان بود
می رفت و می بارید تیر از ترکش او
مرغ هوا لرزنده از این جنبش او
سهراب چون دید آن جوان کینه جو را
گفتا گمان دارم که او از جان گذشته است
او این چنین رزمنده و گستاخ و مغرور
از عیش و نوش زندگانی دست شسته است
پس باره ی خود را به سوی او روان کرد
پیکارجویان جوی خون هر سو روان کرد
گردآفرید آنگه به نیزه دست یازید
سهراب یل همچون پلنگ از جان خروشید
آمد سنان و نیزه از چنگش به در کرد
بدرید و برکند او زره بر قامت گرد
زد بر کمربندش که تا بر خاک ساید
گردآفرید از پشت زین پیچان و غران
با خنجری بر نیزه ی سهراب کوبید
تند و شتابان آنگه از او روی تابید
سهراب با خشمی خروشان رو سوی او کرد
از جنبش او آسمان شد تیره از گرد
نزدیک تر چون آمدی آن آهنین چنگ
زد بر کله خود جوان آتشین خو
بند کله بگشاد و چونان آبشاری
گیسوی مشکینش فرو آویخت هر سو
سهراب با بهتی گران بر جای خشکید
باور نمی کرد آنچه را با چشم می دید
در اوج حیرانی همی با خویش می گفت
این شیر زن دشمن شکن فرزند ایران
دخت کدامین مادر گرد آفرین است؟
این گونه رزم آور به روز جنگ و پیکار
او از کدامین تخمه و پشت و نگین است؟
شد باورم اکنون که این خاک گهربار
شایسته ی صدها درود و آفرین است!
ایران ما این پر بها خاک سپنتا
این بوم رستم پرور و گردآفرین زاد
اندر گذار روزگاران
زین گونه گوهرها
فراوان آفریده است
بر سرنوشت پر نشیب و پر فرازش
زین نقش های ماندنی بسیار دیده است
اینک تو ای زن!ای پربها گنجینه ی مهر و نجابت
در عین نرمی ای مهین کوه شهامت
آه ای نژاد یادمان پهلوانان
ای سینه ات سر ریز و دستان تو خالی
ای آنکه در پیکار با نامردمی ها
از گرمی و از آتش دل مایه داری
اندر ستیز و ظلم با دیو تباهی
شیر اوژن و آرش تبار و پهلوان باش
گردن بر افراز! گردآفرید چاره ساز این زمان باش!!  "



در بخش بعدی گروهی از کودکان ۴ تا ۱۱ ساله برنامه ی شاهنامه خوانی داشتند.این سفیران صلح کوچک،شاهنامه را به پنج زبان زنده ی دنیا خواندند.سرپرستی این کودکان را بانو محمد بر عهده داشتند.
امیرسام ۴ ساله،آیلین ۸ ساله وملیکا،سارینا،نازنین ۱۱ ساله اعضای این گروه هستند که خوان دوم از هفت خوان رستم را به پنج زبان روایت کردند.
سپس بانو محمد،سرپرست گروه،در سخنانی کوتاه بیان کردند که در حال حاضر این کودکان هفت خوان رستم و داستان بیژن و منیژه را با موسیقی استاد دهلوی کار می کنند.ایشان در ادامه اظهار امیدواری کردند که دختران گروه گردآفرید باشند و پسران گروه پهلوانی را از رستم بیاموزند.

پس از اجرای گروه سفیران صلح و دوستی تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و توسط دکتر محمودی بختیاری , استاد کزازی و دکتر حسین وحیدی به اجرا کنندگان این برنامه اهدا شد .

سپس دکتر مریم دارا پیرامون شباهت های دو شخصیت رستم و اشوزرتشت سخنرانی کردند.ایشان بیان کردند که این دو تن در دیدگاه نخست هیچ شباهتی به هم ندارند اما با کمی دقت شباهت بالای آنها را در میابیم.


در ادامه بخش هایی از سخنرانی ایشان را می خوانید:


"رستم و اشوزرتشت در قبل از تولد،زندگی و حتی پس از مرگ به هم شباهت دارند.ما از زندگانی حقیقی زرتشت بسیار کم می دانیم.اما بن مایه هایی داریم که پیش از ایجاد نطفه ی زرتشت پیش گویی هایی شده که او مقابل اهریمنان می ایستد.و در مورد رستم نیز پیش از ازدواج زال و رودابه پیشگویی صورت می گیرد که از این دو،پهلوانی زاده می شود که سرزمین ایران را نجات می دهد.در هنگام تولد نیز رستم به کمک سیمرغ (یک نیروی ماورالطبیعه) به دنیا می آید و در تولد زرتشت نیز ایزدبانوانی کمک می کنند.
در بزرگسالی نیز خرد پایه ی زندگی هر دو است.رستم خردمند است و در شاهنامه زندگی می کند که خود خردنامه است.زرتشت نیز مرد اهورا مزدا است که خود در واژه به معنی خردمند می باشد.
در اساطیر ایران اولین مکانی که اهورامزدا می آفریند؛ایرانویج است و او آفرینش را ازآنجا شروع می کند.اما کسی که در ایرانویج نگهبانی می کند و در مقابل نیروهای انیرانی می ایستد؛رستم است.در زرتشت هم دقیقا همین انعکاس هست.او یکی از مهم ترین عوامل اهورایی در مقابل نیروهای اهریمن است و همواره با اهریمنان و دیوان مبارزه می کند.
هر دو شخصیت با وجود گزند از پادشاهان زمان خود به آنها وفادارند. زرتشت توسط گشتاسب به زندان می افتد اما وقتی شاه به او نیاز دارد بی هیچ کینه ای به کمک او رفته و اسبش را درمان می کند.رستم نیز با اینکه کاووس به او نوشدارو نمی دهد؛به شاه خیانت نمی کند چون فره پهلوانی دارد.
خویشکاری آنها یک راستا دارد!آمده اند تا پشتیبان این سرزمین اهورازاده باشند.


درباره مرگ زرتشت در شاهنامه حرفی نمی آید و ناتمام میماند.رستم نیز مانند اشوزرتشت ۳ بار ازدواج می کند و فرزندانی دارد که از آنها کم یاد می شود. زرتشت در آب سه نطفه به عنوان سوشیانت امانت می گذارد که به یاری سرزمین اهورایی برسند.اما پس از سرایش شاهنامه حماسه های بسیاری می آید مبنی بر اینکه اشخاصی از خون رستم می آیند و به ایران کمک می کنند.
شباهت این دو شخصیت بالا است اما چون فردوسی حماسه می سروده؛شخص اولش یک پهلوان است.و از زرتشت بسیار کم سخن می گوید.شاید به این دلیل که دو پهلوان در یک حماسه نمی گنجد و داستان هوای مذهبی می یابد.اما زرتشت پیامبر و رستم پهلوان،نمایندگانی از دو بخش مهم جامعه باستان ایران اند که خویشکاری آنان پاسداری از این سرزمین است! "
در بخش بعدی بانو توران شهریاری به شعرخوانی پرداختند.ایشان سخنان خود را با نخست بیت شاهنامه آغاز کردند و بیان نمودند که این بیت ترجمه ی اهورامزدا (آفریننده ی بزرگ دانا) است.
به نام خداوند جان و خرد                  کزین برتر اندیشه برنگذرد
ایشان فردوسی را پل ارتباط ما با گذشته خودمان و ایران دانستند.
بانو شهریاری تا کنون سه شعر درباره ی فردوسی بزرگ گفته اند.و شعری به نام "سروش حماسه ها" را خواندند.


" فردوسی بزرگ
ابرمرد زنده یاد
فردوسی بزرگ
ابر مرد روزگار
نامت هماره مایه ی نام آوری بود
شعرت ستون شعر و زبان دری بود
شهنامه کارنامه ی خود باوری بود
نوری که تافت از تو به ایران باستان
در هر زمانه مشعل روشنگری بود
بیش از هزار سال گذشت و تو همچنان
بر اوج قله های سخن ایستاده ای
ای فر خجسته شاعر شعر حماسه ها
با شور شعر خویش
تا هفت گنبد فلک آواز داده ای
بر بال شاهنامه که سیمرغ قاف توست
جان را به عرش برده و پرواز داده ای
کو ویژه واژه ای که ستایم تو را بدان؟
ای جاودانه مرد،وی پرچم نبرد
سی سال پر ثمر
سی سال پی سپر
پیگیر و دم به دم
با قدرت قلم
با عشق آتشین
آگاه و ژرف بین
تاریخ پر شکوه وغرور گذشته را
با شعر خود ستانده به ما باز داده ای
از دستبرد حمله و تاراج دشمنان
کاخ بلند نظم تو تا روز رستخیز
بی گفته از عزیزترین یادگارهاست
آن گوهر مراد که شهنامه خواندیش
گنجینه ی گزیده ترین ماندگارهاست
شعر حماسیت که پر است از غرور و شور
والاترین سرود کهن روزگارهاست
چون با فروغ مهر و توانایی خرد
بر شعر جاودان قرون و هزاره ها
با فر عشق جلوه ی اعجاز داده ای "


در ادامه ی برنامه بانو فرنگیس توسی  به یک نقل عاشقانه پرداخته و ازدواج رستم و تهمینه را به زیبایی اجرا نمودند.سپس بانو پریسا سیمین مهر نقل حماسی رزم رستم و اشکبوس را به زیبایی به تصویر کشیدند.این نقلها با استقبال پرشور میهمانان همراه بود .

 


در بخش دیگر این همایش آقای منوچهر پیشوا به نمایندگی از هیات امنا کتابخانه استاد مرتضی ثاقب فر سخنانی کوتاه را بیان کردند.ایشان ضمن گرامیداشت یاد استاد ثاقب فر به جایگاه ایشان در جامعه فرهنگی و کوششهای ایشان در زمینه شاهنامه پژوهی پرداختند و از کتابخانه ی عمومی استاد ثاقب فر گفتند و تلاشی که چند تن از جوانانی که از محضر استاد زنده یاد مرتضی ثاقب فر بهره می بردند؛جهت تداوم اندیشه های آن بزرگوار با بن مایه کتاب های استاد انجام می دهند.جناب پیشوا در ادامه از باشندگان خواستند که به دیگران آگاهی دهند و این حرکت انسانی را با اهدای کتاب یا کمک نقدی یاری کنند.


سپس آقای محسن رسام عرب زاده فرزند استاد عرب زاده چند جمله ای راجب موزه و فرش های استاد سخن راندند و از حضور باشندگان در آن مکان قدردانی نموده و ابراز شادمانی کردند.

در پایان این برنامه تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و توسط استاد مهرداد ساسانی و استاد حسین وحیدی به اجرا کنندگان برنامه اهدا شد .در انتها از باشندگان در این نشست در چایخانه موزه فرش استاد رسام در محیطی گرم و دوستانه پذیرایی شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 14:3  توسط کورش جوادی  | 

دریغا و دردا که استاد رفت ....


ن

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ گروه خبر : آیین همراهی پیکر استادمرتضی ثاقب‌فر،شاهنامه پژوه , جامعه‌شناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران صبح امروز (۱۵دی‌ماه) از مقابل خانه هنرمندان ایران برگزار شد .

به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم تشییع این شاهنامه پژوه و پژوهشگر سرشناس در حالی برگزار شد که جمعی از مدیران‏‌ انتشارات، نویسندگان،پژوهشگران , آشنایان و خانواده این پژوهشگر برای وداع و تشییع یپکر او به خانه هنرمندان ایران آمده بودند.

علی دهباشی نویسنده و سردبیر مجله بخارا از حاضران در این مراسم ضمن تاکید بر اینکه استاد ثاقب‌فر بدون تردید یکی از مهمترین شخصیت‌های فرهنگی در عرصه ترجمه و پژوهش تاریخ کشور بود، گفت: استاد ثاقب‌فر در زمینه ترجمه و انتقال متون تاریخی دوران ساسانیان و هخامنشیان آثار بسیار مهمی از خود به یادگار گذاشت که جایگاه ویژه‌ای دارند و توانستند دریچه‌ای به روی مورخان، دانشجویان و پژوهشگران کشور بگشایند.

او ادامه داد: ترجمه این متون گذشته که از متون بسیار مهم تاریخ قبل از اسلام هستند بسیار اهمیت دارد. نکته دیگر تالیف‌های ایشان است که در حوزه شاهنامه پژوهی و تاریخ‌پژوهی جایگاه ویژه‌ای دارد و از منابع اصیل و قابل ارجاع در پژوهش‌های مورخان، دانشجویان و استادان است.

دهباشی با اشاره به اینکه او به عنوان یک نویسنده و مترجم در عرصه تاریخ‌نگاری توانست کار چندین نفر را یک تنه انجام دهد، اظهار داشت: جای او سخت خالی است برای اینکه می‌توانست طی سال‌های آینده آثار ارزشمندی را به جامعه فرهنگی کشور ارائه کند.

سردبیر مجله بخارا با بیان اینکه جای خالی افرادی مانند ثاقب‌فر سخت احساس خواهد شد، تصریح کرد: ما متاسفانه نویسنده و مترجمی که مثل او کارشناس در این رشته باشد کم داریم. چون حوزه کاری ایشان سخت تخصصی و به تاریخ پیش از اسلام مربوط می‌شد. از این جهت ضایعه بزرگی است، شاید در ارتباط با دیگر ادوار تاریخی مورخین،‌مترجمین و نویسندگان بزرگی داشته باشیم، ولی این دوره خاص کار و مایه بسیار زیادی نیاز دارد که از این جهت از دست دادن ثاقب‌فر یک ضایعه است.

این نویسنده همچنین درباره ادامه راه او، گفت: به هرحال دانشجویانی بودند که با ایشان کار می‌کردند اما تجربه یک عمر متاسفانه کامل به نسل بعد منتقل نشد. ثاقب‌فر ترجمه کتابی از دکتر رحیم شایگان استاد دانشگاه کالیفرنیا را در دست داشت که متاسفانه به سرانجام نرسید.

دکتر شروین وکیلی یکی دیگر از حاضران در مراسم برای بیان سخنانی درباره مرحوم ثاقب‌فر پشت تریبون رفت و اظهار داشت: همه ما از نوشته‌های دکتر ثاقب‌فر بهره‌های فراوانی برده و بسیار آموخته‌ایم، شاید در زمانه ما بسیار کم باشند افرادی که همچون او آزاده زندگی کنند. چنانکه آزادانه رفتن‌اش هم چیزهای زیادی به ما آموخت.

فرزند مرتضی ثاقب‌فر در پایان این مراسم دست نوشته‌ای را به یاد پدر برای حاضران خواند و سپس پیکر این پژوهشگر و مترجم با نوای سرود ای ایران بر روی شانه‌های دوست داران او برای خاکسپاری به سوی سرای ابدی تشییع شد.

در این مراسم چهره‌هایی همچون، علی دهباشی سردبیرمجله بخارا، منوچهر پیشوا مدیر انتشارت بلخ، کامران فانی، محسن باقرزاده مدیر انتشارات توس، امیر حسین‌زادگان مدیر انتشارات ققنوس، عبدالکریم جربزه‌دار مدیر انتشارات اساطیر، جمشید کیانفر، روزبه زرین‌کوب، فریبرز مجیدی، هوشنگ طالع، محمدرضا پورجعفری و جمعی از دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران  و کنشگران فرهنگی حضور داشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 19:45  توسط کورش جوادی  | 



+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 23:21  توسط کورش جوادی  | 



مراسم خاکسپاری استاد مرتضی ثاقب فر آدینه پانزده دیماه , برگزار شد . این مراسم از مقابل خانه هنرمندان اغاز شد و با همراهی باشندگان تا گورستان بهشت زهرا ادامه یافت . همچنان باشندگان در این مراسم در خانه هنرمندان و بهشت زهرا پیکر استاد ثاقب فر را با سرود ای ایران بدرقه کردند و یادش را گرامی داشتند .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 20:22  توسط کورش جوادی  | 

مطالب قدیمی‌تر