باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ الهام جعفری : گاه تند و گاه نم نم
می بارد! گویا می خواهد پایتخت را آماده کند و دود و غبار را از سطح شهر
بزداید!
اما چیست که بتواند این شهر در تپش را آرام کند؟!
باران ؟
مردم در تکاپو !
شهر در تشویش !
خیابان
پاسداران را سرازیر می شوم.در میان انبوه ماشین ها و قطره های باران،در
بین این همه شتاب وشلوغی و ناآرامی،تنها لطافتی که احساس می شود نام خیابان
هاست :
بهستان هفتم ...
گلستان چهارم ...
بوستان یکم ...
همین جاست ! بوستان یکم ! موزه ی فرش استاد رسام !
باران همچنان به آرامی می بارد و نوای جویبار کوچکی که از میان خیابان می گذرد زیبایی بوستان را دوچندان می نماید.
چند پله را که بالا بروی به درب ورودی می رسی؛گویا اینجا همه چیز رنگ دیگری دارد و بی قراری در اینجا هیچ جایگاهی ندارد!
مکانی که در بین این همه تشویش زندگی،روح انسان در آن آرام می گیرد.
سه شنبه،پانزدهم اسفند ماه،در بین این همه هنر،زیبایی و پایمردی قرار است هنری دیگر ارج نهاده شود.


همایش سالروز پایان سرایش شاهنامه
سرآمد کنون نامه ی یزدگرد به ماه سپندارمذ روز ارد
به بهانه ی چنین فرخ روزی،دوستداران فردوسی بزرگ و نامه ی بی مانندش،در جایگاهی که هنر در هرسوی آن جاری است؛گرد هم آمدند.
باشگاه شاهنامه پژوهان ایران،این نیک روز را با حضور شصت تن از اساتید،شاهنامه پژوهان،نقالان و کنشگران فرهنگی گرامی داشت.
این
نشست که از ۴ تا ۷ پسین برگزار شد با باشندگی اساتید و بزرگانی نظیر:دکتر
کزازی،دکتر محمودی بختیاری،دکتر وحیدی ,استاد مهرداد ساسانی , هما ارژنگی ,
توران شهریاری , نخستین فرهادی , استاد حجت الله شکیبا , فهیمه باروتچی ,
پریسا سیمین مهر , فرنگیس توسی و جمعی دیگر از چهره های فرهنگی و هنری
همراه بود.
شرح گزارش این برنامه را در زیر می خوانید:
در ابتدا شهرزاد صمدخانی مفرد گرداننده ی برنامه پس از خوشامدگویی به
باشندگان , برنامه را بانام و یاد دو شاهنامه پژوه در گذشته استاد مرتضی
ثاقب فر و استاد عزیزالله جوینی آغاز کردند و سپس به ذکر نکاتی در پیوند با
بیست و پنج اسفندماه سالروز پایان سرایش شاهنامه پرداختند . پس از آن
ماهیت و اهداف باشگاه شاهنامه پژوهان ایران بیان شد و گرداننده برنامه
باشگاه شاهنامه پژوهان ایران را , باشگاهی دانستند که تمامی دوستداران
شاهنامه و شاهنامه پژوهان در سراسر گیتی را در پی میگیرد و حوزه کاری
باشگاه را تا آنجایی از کره خاکی دانستند که شاهنامه دوستی هست . پس از آن
استاد میرجلال الدین کزازی به عنوان نخستین سخنران , به سخنرانی پرداختند .

ایشان در ابتدا بیان کردند که "سنجه ی ایرانی بودن،دوستداری فردوسی و
شاهنامه است و اگر بخواهید بسنجید که کدام یک از هم میهنان بیش ایرانی
است؛دل آگاه است؛خویشتن شناس است؛براترین و ستوارترین سنجه آن است که
ببینید چه پیوندی با شاهنامه دارد"
دکتر کزازی پایه ی سخنرانی خود را برمبنای زمان سرایش شاهنامه و سرگذشت فردوسی نهاده و بیان کردند که :
" ما درباره ی بزرگان این سرزمین بسیار اندک می دانیم و به روشنی با سرگذشت آنها آشنا نیستیم."
ایشان در ادامه افزودند که :
نیازی
به دانستن دقیق زندگی نامه آنها نیست چرا که سرگذشت بزرگان ایران همان است
که آنان را به بزرگی رسانده است.سرگذشت راستین فردوسی را باید در شاهنامه
جست و فردوسی در نامور نامه اش بسیار اندک درباره ی خود سخن گفته که بیشینه
ی این گفته ها در دیباچه ی شاهنامه است.سرگذشت فردوسی را باید در سرتاسر
شاهنامه دید.و اگر ما اطلاع کاملی از فردوسی داشتیم هرگز به این شناخت نمی
رسیدیم.
استاد کزازی در ادامه چنین بیان کردند :
" این بختی است هم
ما و هم آن بزرگان را که درباره ی نامورترین فرزندان ایران زمین بسیار اندک
می دانیم از دید زیست نامه!آنچه ما درباره فردوسی می دانیم بیشتر افسانه
است.ازدیدگاه من این افسانه ها از سرگذشت راستین بزرگان ارزشمندتر است زیرا
نشان می دهد مردانی بی همانند و جاودانه چون فردوسی بر نهاد و ناخودآگاه
ایرانیان کارساز افتاده اند.ایرانیان چون فردوسی را گرامی داشته و او را از
بن جان می ستوده اند؛او را برابر محمود غزنه ایستانیده اند.جهان حماسه
جهان ناسازهاست.مانند سکه،که یکی شیر است به معنای آری و دیگری خط است به
معنای نه!اگر یکی از این دو ناساز در کار نباشد سکه از سکگی می افتد."
در
ادامه استاد آشناترین حماسه که همه ی ما با آن در ارتباطیم را زندگی
زناشویی دانسته و زن و مرد راستین را ناساز یکدگر خواندند و هم چنین زیبایی
زندگی را در همین ناسازی بیان نمودند.
و چنین عنوان کردند :
"
فردوسی نمادی است که ایرانیان آن را مقابل پادنماد خویش،محمود غزنوی
ایستانیده اند.زمانی که فردوسی بیت ها را بر محمود می خواند او می گوید :
شاهنامه هیچ نیست مگر حدیث رستم که اندر سپاه من صد چون رستم است!
و فردوسی چنین پاسخ می دهد:
ندانم اندر سپاه خداوند چند چون رستم هست؛اما دانم که جهان آفرین تا جهان آفرید؛سواری چو رستم نیافرید!
و به در شد...
محمود چندی به آسیمگی ماند و هنگامی که باز آمد فهمید که استاد چه گفته است.و فرمان داد که او را بباید کشت."
استاد کزازی از اعضای باشگاه شاهنامه پژوهان سپاس گذاری کرده و فرمودند که :
"ایران سرزمین فر و فروغ و فرزانگی است.سرزمینی که هزاران تنگنا و دشواری
را تا کنون آزموده و سربلند و پیروز و بی گزند به در آمده است.زیرا پادنماد
نمی تواند بر نماد چیرگی یابد.دشمنان ایران به ناچار مقابل آن بالا خواهند
خمانید؛نماز خواهند برد و سر به خاک خواهند سود."

پس از سخنرانی کزازی،بانو هما ارژنگی بازنویسی از داستان سهراب و
گردآفرید را خواندند و این سروده را به تمام زنان ایران تقدیم کردند.
" ای هم وطن،خواهم کنون تا بار دیگر
از رفته های گم شده در ابر نسیان
از خاک رستم خیز ایران
گرد فراموشی زدایم
خاکی که مردان و زنان پاک دینش
از یک نژاد و تخمه و از یک تبارند
واندر نبرد و آزمون سرفرازی
سربازهای بی بدیل و جان نثارند
خواهم که تا یاد آورم از سرگذشتی
کان را غرور و مهر و ایمان آفریده است
یاد آورم از سرفراز شیر زادی
کاین خاک پاک گرد پرور،چون او فراوان آفریده است
باری چنین رفت کز خاک توران
سهراب یل،آن یادگار پور دستان
با لشگری تا مرز ایران اسب تازید
فرمانده اسپید دژ چون آنچنان دید
از جای جنبید و بر اسب بادپایی
چون رعد سوی لشگر دشمن شتابید
سهراب هم سوی هژیر آمد بداندیش
پر کینه و پرخاش جوی و سخره آمیز
وانگه به هم آمیختند آن نامداران
با نیزه های خون چکان بی هیچ پرهیز
میدانشان جولانگه شیران نر بود
رزم دلیری بود و میدان خطر بود
دراین نبرد خشم و کین ناگاه سهراب
با نیزه ای زد بر کمربند هژیرش
او را به خاک افکند تا جانش بگیرد
لیکن هژیر نامور از وی امان خواست
سهراب آن اسپهبد زنهارجو را
باری امان داد
وانگه به بند خود کشید و چون اسیری
بر دشمنانش ارمغان داد
زین خواری و ننگ،فریادها اندر دژاسپید پیچید
که ای وای بر ما!
اسپهبد دژدر کنام دشمنان است
جنگاوری روئینه تن از خاک توران
او را به لشگرگاه دشمن می کشاند
از آن خروش و ویله و فریاد و شیون
پاکیزه قلبی در درون سینه لرزید
طوفان کین همچون فروغ آذرخشی
در چهر گلفامی درخشید
خون در رگی از خشم جوشید
آزرده دل زین خواری و ننگ
گردآفرید خوب روی و ماه سیما
گردن کش و نام آور و آگاه و دانا
از بهر تردیدی به پا خاست
پوشید بر تن جامه ی جنگاوران را
گیسو به زیر ترگ رومی او نهان کرد
تیر و سنان و نیزه و خنجر بیاویخت
بر باره ا ی بنشست و عزم دشمنان کرد
می رفت و می گفت :
گردآفریدم من!ز پشت پهلوانان
هم پای گردان و دلیرانم به میدان
تا بسته ام امید خود بر پاک یزدان
کی می نشیند لکه ی ننگم به دامان
بر باره ی خود همچو شیری او دمان بود
در چنگ او تیر و کمان آتشفشان بود
می رفت و می بارید تیر از ترکش او
مرغ هوا لرزنده از این جنبش او
سهراب چون دید آن جوان کینه جو را
گفتا گمان دارم که او از جان گذشته است
او این چنین رزمنده و گستاخ و مغرور
از عیش و نوش زندگانی دست شسته است
پس باره ی خود را به سوی او روان کرد
پیکارجویان جوی خون هر سو روان کرد
گردآفرید آنگه به نیزه دست یازید
سهراب یل همچون پلنگ از جان خروشید
آمد سنان و نیزه از چنگش به در کرد
بدرید و برکند او زره بر قامت گرد
زد بر کمربندش که تا بر خاک ساید
گردآفرید از پشت زین پیچان و غران
با خنجری بر نیزه ی سهراب کوبید
تند و شتابان آنگه از او روی تابید
سهراب با خشمی خروشان رو سوی او کرد
از جنبش او آسمان شد تیره از گرد
نزدیک تر چون آمدی آن آهنین چنگ
زد بر کله خود جوان آتشین خو
بند کله بگشاد و چونان آبشاری
گیسوی مشکینش فرو آویخت هر سو
سهراب با بهتی گران بر جای خشکید
باور نمی کرد آنچه را با چشم می دید
در اوج حیرانی همی با خویش می گفت
این شیر زن دشمن شکن فرزند ایران
دخت کدامین مادر گرد آفرین است؟
این گونه رزم آور به روز جنگ و پیکار
او از کدامین تخمه و پشت و نگین است؟
شد باورم اکنون که این خاک گهربار
شایسته ی صدها درود و آفرین است!
ایران ما این پر بها خاک سپنتا
این بوم رستم پرور و گردآفرین زاد
اندر گذار روزگاران
زین گونه گوهرها
فراوان آفریده است
بر سرنوشت پر نشیب و پر فرازش
زین نقش های ماندنی بسیار دیده است
اینک تو ای زن!ای پربها گنجینه ی مهر و نجابت
در عین نرمی ای مهین کوه شهامت
آه ای نژاد یادمان پهلوانان
ای سینه ات سر ریز و دستان تو خالی
ای آنکه در پیکار با نامردمی ها
از گرمی و از آتش دل مایه داری
اندر ستیز و ظلم با دیو تباهی
شیر اوژن و آرش تبار و پهلوان باش
گردن بر افراز! گردآفرید چاره ساز این زمان باش!! "

در بخش بعدی گروهی از کودکان ۴ تا ۱۱ ساله برنامه ی شاهنامه خوانی
داشتند.این سفیران صلح کوچک،شاهنامه را به پنج زبان زنده ی دنیا
خواندند.سرپرستی این کودکان را بانو محمد بر عهده داشتند.
امیرسام ۴
ساله،آیلین ۸ ساله وملیکا،سارینا،نازنین ۱۱ ساله اعضای این گروه هستند که
خوان دوم از هفت خوان رستم را به پنج زبان روایت کردند.
سپس بانو
محمد،سرپرست گروه،در سخنانی کوتاه بیان کردند که در حال حاضر این کودکان
هفت خوان رستم و داستان بیژن و منیژه را با موسیقی استاد دهلوی کار می
کنند.ایشان در ادامه اظهار امیدواری کردند که دختران گروه گردآفرید باشند و
پسران گروه پهلوانی را از رستم بیاموزند.


پس از اجرای گروه سفیران صلح و دوستی تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه
شاهنامه پژوهان ایران و توسط دکتر محمودی بختیاری , استاد کزازی و دکتر
حسین وحیدی به اجرا کنندگان این برنامه اهدا شد .
سپس دکتر مریم دارا پیرامون شباهت های دو شخصیت رستم و اشوزرتشت سخنرانی
کردند.ایشان بیان کردند که این دو تن در دیدگاه نخست هیچ شباهتی به هم
ندارند اما با کمی دقت شباهت بالای آنها را در میابیم.
در ادامه بخش هایی از سخنرانی ایشان را می خوانید:

"رستم و اشوزرتشت در قبل از تولد،زندگی و حتی پس از مرگ به هم شباهت
دارند.ما از زندگانی حقیقی زرتشت بسیار کم می دانیم.اما بن مایه هایی
داریم که پیش از ایجاد نطفه ی زرتشت پیش گویی هایی شده که او مقابل
اهریمنان می ایستد.و در مورد رستم نیز پیش از ازدواج زال و رودابه پیشگویی
صورت می گیرد که از این دو،پهلوانی زاده می شود که سرزمین ایران را نجات می
دهد.در هنگام تولد نیز رستم به کمک سیمرغ (یک نیروی ماورالطبیعه) به دنیا
می آید و در تولد زرتشت نیز ایزدبانوانی کمک می کنند.
در بزرگسالی نیز
خرد پایه ی زندگی هر دو است.رستم خردمند است و در شاهنامه زندگی می کند که
خود خردنامه است.زرتشت نیز مرد اهورا مزدا است که خود در واژه به معنی
خردمند می باشد.
در اساطیر ایران اولین مکانی که اهورامزدا می
آفریند؛ایرانویج است و او آفرینش را ازآنجا شروع می کند.اما کسی که در
ایرانویج نگهبانی می کند و در مقابل نیروهای انیرانی می ایستد؛رستم است.در
زرتشت هم دقیقا همین انعکاس هست.او یکی از مهم ترین عوامل اهورایی در مقابل
نیروهای اهریمن است و همواره با اهریمنان و دیوان مبارزه می کند.
هر دو
شخصیت با وجود گزند از پادشاهان زمان خود به آنها وفادارند. زرتشت توسط
گشتاسب به زندان می افتد اما وقتی شاه به او نیاز دارد بی هیچ کینه ای به
کمک او رفته و اسبش را درمان می کند.رستم نیز با اینکه کاووس به او نوشدارو
نمی دهد؛به شاه خیانت نمی کند چون فره پهلوانی دارد.
خویشکاری آنها یک راستا دارد!آمده اند تا پشتیبان این سرزمین اهورازاده باشند.

درباره مرگ زرتشت در شاهنامه حرفی نمی آید و ناتمام میماند.رستم نیز
مانند اشوزرتشت ۳ بار ازدواج می کند و فرزندانی دارد که از آنها کم یاد می
شود. زرتشت در آب سه نطفه به عنوان سوشیانت امانت می گذارد که به یاری
سرزمین اهورایی برسند.اما پس از سرایش شاهنامه حماسه های بسیاری می آید
مبنی بر اینکه اشخاصی از خون رستم می آیند و به ایران کمک می کنند.
شباهت
این دو شخصیت بالا است اما چون فردوسی حماسه می سروده؛شخص اولش یک پهلوان
است.و از زرتشت بسیار کم سخن می گوید.شاید به این دلیل که دو پهلوان در یک
حماسه نمی گنجد و داستان هوای مذهبی می یابد.اما زرتشت پیامبر و رستم
پهلوان،نمایندگانی از دو بخش مهم جامعه باستان ایران اند که خویشکاری آنان
پاسداری از این سرزمین است! "
در بخش بعدی بانو توران شهریاری به
شعرخوانی پرداختند.ایشان سخنان خود را با نخست بیت شاهنامه آغاز کردند و
بیان نمودند که این بیت ترجمه ی اهورامزدا (آفریننده ی بزرگ دانا) است.
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
ایشان فردوسی را پل ارتباط ما با گذشته خودمان و ایران دانستند.
بانو شهریاری تا کنون سه شعر درباره ی فردوسی بزرگ گفته اند.و شعری به نام "سروش حماسه ها" را خواندند.
" فردوسی بزرگ
ابرمرد زنده یاد
فردوسی بزرگ
ابر مرد روزگار
نامت هماره مایه ی نام آوری بود
شعرت ستون شعر و زبان دری بود
شهنامه کارنامه ی خود باوری بود
نوری که تافت از تو به ایران باستان
در هر زمانه مشعل روشنگری بود
بیش از هزار سال گذشت و تو همچنان
بر اوج قله های سخن ایستاده ای
ای فر خجسته شاعر شعر حماسه ها
با شور شعر خویش
تا هفت گنبد فلک آواز داده ای
بر بال شاهنامه که سیمرغ قاف توست
جان را به عرش برده و پرواز داده ای
کو ویژه واژه ای که ستایم تو را بدان؟
ای جاودانه مرد،وی پرچم نبرد
سی سال پر ثمر
سی سال پی سپر
پیگیر و دم به دم
با قدرت قلم
با عشق آتشین
آگاه و ژرف بین
تاریخ پر شکوه وغرور گذشته را
با شعر خود ستانده به ما باز داده ای
از دستبرد حمله و تاراج دشمنان
کاخ بلند نظم تو تا روز رستخیز
بی گفته از عزیزترین یادگارهاست
آن گوهر مراد که شهنامه خواندیش
گنجینه ی گزیده ترین ماندگارهاست
شعر حماسیت که پر است از غرور و شور
والاترین سرود کهن روزگارهاست
چون با فروغ مهر و توانایی خرد
بر شعر جاودان قرون و هزاره ها
با فر عشق جلوه ی اعجاز داده ای "
در ادامه ی برنامه بانو فرنگیس توسی به یک نقل عاشقانه پرداخته و
ازدواج رستم و تهمینه را به زیبایی اجرا نمودند.سپس بانو پریسا سیمین مهر
نقل حماسی رزم رستم و اشکبوس را به زیبایی به تصویر کشیدند.این نقلها با
استقبال پرشور میهمانان همراه بود .


در بخش دیگر این همایش آقای منوچهر پیشوا به نمایندگی از هیات امنا
کتابخانه استاد مرتضی ثاقب فر سخنانی کوتاه را بیان کردند.ایشان ضمن
گرامیداشت یاد استاد ثاقب فر به جایگاه ایشان در جامعه فرهنگی و کوششهای
ایشان در زمینه شاهنامه پژوهی پرداختند و از کتابخانه ی عمومی استاد ثاقب
فر گفتند و تلاشی که چند تن از جوانانی که از محضر استاد زنده یاد مرتضی
ثاقب فر بهره می بردند؛جهت تداوم اندیشه های آن بزرگوار با بن مایه کتاب
های استاد انجام می دهند.جناب پیشوا در ادامه از باشندگان خواستند که به
دیگران آگاهی دهند و این حرکت انسانی را با اهدای کتاب یا کمک نقدی یاری
کنند.

سپس آقای محسن رسام عرب زاده فرزند استاد عرب زاده چند جمله ای راجب
موزه و فرش های استاد سخن راندند و از حضور باشندگان در آن مکان قدردانی
نموده و ابراز شادمانی کردند.

در پایان این برنامه تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران
و توسط استاد مهرداد ساسانی و استاد حسین وحیدی به اجرا کنندگان برنامه
اهدا شد .در انتها از باشندگان در این نشست در چایخانه موزه فرش استاد رسام
در محیطی گرم و دوستانه پذیرایی شد.