X
تبلیغات
آران

آران

سخن ماند از تو همی یادگار ...

                       

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ گروه خبر : همایش بزرگ, باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس برگزار میشود .همایش بزرگ باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و فرهنگسرای فردوس بمناسبت بیست و پنج اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی برگزار میشود . این همایش با عنوان شاعر حکیم چهارشنبه بیست و پنج اردیبشهت ماه برگزار میگردد.در این همایش استاد قدمعلی سرامی از شاهنامه پزوهان برجسته , دکتر محمود جعفری دهقی استاد پیشین دانشگاه هاروارد ومدیر گروه فرهنگ و زبان های باستانی و ایرانشناسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بهمراه دکتر حسین وحیدی شاهنامه پژوه و پژوهشگر تاریخ ایران سخنرانی خواهند کرد . همایش بزرگ شاعر حکیم شامل اجرای نقالی توسط فهیمه باروتچی و پریسا سیمین مهر نیز خواهد بود .همچنین گروه موسیقی در این همایش اشعار شاهنامه را اجرا خواهند کرد . در این همایش بانو هما ارژنگی از چکامه سرایان نامدار کشورمان چندین چکامه از خود را برای باشندگان خواهند خواند . از دیگر برنامه های همایش بزرگ شاعر حکیم اجرای گروه سفیران صلح و دوستی خواهد بود . سفیران صلح و دوستی گروهیست تشکیل شده از پنج کودک , که هرکدام شاهنامه را به چند زبان زنده دنیا به اجرا میگذراند. از دیگر برنامه های این روز نمایشگاه منبت کاری مرتبط با شاهنامه خواهد بود . این نمایشگاه نیز از بیست و پنج اردیبهشت, پنج و سی پسین همراه با آغاز همایش , بازگشایی خواهد شد. همچنین در این همایش از دو چهره بخاطر پاسداشت نام شاهنامه و فردوسی تجلیل خواهد شد . همایش بزرگ شاعر حکیم , چهارشنبه بیست و پنج اردیبهشت , پنج و سی پسین , در فرهنگسرای فردوس برگزار خواهد شد . دوستداران برای شرکت در این نشست میتوانند به نشانی فلکه دوم صادقیه , بلوار فردوس , جنب مخابرات , فرهنگسرای فردوس مراجعه نمایند . شرکت در این نشست برای همگان آزاد است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 23:25  توسط کورش جوادی  | 


نگاره: ‏ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد
نوشته ای را که میخوانید چکیده ای از گفتگویی هموندان گروه اجرایی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران در جشن یکسالگی این باشگاه ( در بیستم اردیبهشت نود و یک ) است که از گفتگوی آنها پیاده شده است و با ویرایش برای آگاهی شما منتشر میشود .  

_ خیلیها از ما خواهند پرسید و میپرسند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چیست ؟ یا چرا این نام ؟ چرا باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و نه باشگاه شاهنامه دوستان ؟ چرا باشگاه و نه انجمن ؟ چرا ایران و نه جهان ؟ و پرسشهایی از این دست , گفته ایم و بازهم میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران یک انجمن به معنای مرسوم آن نیست و نمیتواند باشد , انجمن به گروهی مشخص و محدود گفته میشود که برای هدفی کوچک و محدود به دور یکدیگر جمع میشوند  , باشگاه فراتر از این سخنهاست , نه یک مکان فیزیکی مشخص است و نه چیز دیگری اما همه اینها میتواند باشد , ممکن است ما روزی مکانی ثابت داشته باشیم اما اکنون سرتاسر ایران را برای کوشش خود انتخاب کرده ایم , باشگاه ما  نوعی حرکت ویژه و مردمیست که بسیار گسترده تر از یک انجمن است و با تعاریف آن سازگارنیست و میتواند هزاران انجمن را پوشش دهد . باشگاه ما جاییست که تمام شاهنامه پژوهان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان در آن هستند . یعنی هرکس که شاهنامه پژوه است یا شاهنامه را دوست دارد ویا برای گسترش آن کمترین کاری انجام میدهد از ماست و هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران , باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چون چتریست فراگیر که میخواهد ظرفیتها و تواناییهای تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان را فعال کرده و به عرصه عموم جامعه بکشاند . این چتر تا آنجایی گستردگی دارد که شاهنامه دوستی وجود داشته باشد , حتی اگر در دورترین نقطه باشد و ما از او بسیار فاصله داشته باشیم او هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران است و میتواند و باید برای گسترش و شناخت بیشتر شاهنامه در جهان تلاش کرده و گام بردارد . به بیان دیگر باشگاه شاهنامه پژوهان ایران مکانیست گسترده , بزرگ و بدون محدودیت مکانی , که در آن تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان برای یک هدف به کار و کوشش میپردازند . پس باشگاه شاهنامه پژوهان نه یک تشکل صنفی که یک تشکل عمومی است و برای همگان , که در راه شناخت و گسترش بیشتر شاهنامه و شاهنامه پژوهی گام بر میدارد با مکانیزمهایی مشخص که به آن خواهیم پرداخت .

_ اما چرا میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان نه شاهنامه دوستان ؟ از دید ما شاهنامه دوستی یک آغاز است , گام نخستین است , لازم است اما کافی نیست و شکوفایی آن به شاهنامه پژوهی می انجامد به بیان دیگر اگر یک راه را در نظر بگیریم شاهنامه دوستی آغاز راه است و شاهنامه پژوهی گام گذاشتن در این راه و تکامل آن , پرچمدار بودن آن , عمق بخشیدن به آن و پی به ماهیت درست آن بردن و با پژوهشهای بسیار پرده از بسیاری از نکات نادیده آن برداشتن , یعنی خویشکاری اصلی در پاسداری از شاهنامه بر عهده شاهنامه پژوهان بوده و هست . ما به شاهنامه پژوهی به دید یک دانش نگاه میکنیم , یک دانش ویژه و تخصصی و این دانش شاهنامه را در جهان امروزین پیش میبرد , شاهنامه پژوهان با آگاهیهای بسیار خویش میتوانند از ابعاد مختلف به شاهنامه و ماهیت آن بپردازند . شاهنامه پژوهان دانشمندان این راه هستند و نه تنها دوستداران آن . آنها کسانی هستند که برای پاسداری از شاهنامه به عمل روی آورده اند و عمل آنها موثرترین عمل است چرا که پژوهشهای آنها منتشر میشود , صدای آنها رساتر است و در بسیاری از دانشگاهای بزرگ جهان به روی آنها و سخن آنان باز است . پس به گونه ای آنها جدا از تمامی خویشکاریهایشان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان را نیز نمایندگی میکنند و با پژوهشهایشان میتوانند به آگاهی بخشی به آنها و پاسداری از هویت انها کمک کنند . پس شاهنامه پژوهان پرچمداران و مهمترین چهره ها در گسترش شاهنامه در جهان امروزهستند و اگاهیهای لازم را میتوانند در جامعه منتشر کرده و گسترش دهند . انتخاب نام شاهنامه پژوهان برای باشگاهمان به همین دلیل است .

_ برخی اینگونه می اندیشند که این نام بدون فلسفه و منطقی شکل گرفته است و یک نام زینتیست و گاهی کلمات آن را پس و پیش میکنند , خویشکاری ماست که به آنها بگوییم همانطور که در پس کوششهایمان منطقی نهفته است , در پس ناممان نیز منطقی نهفته است و نباید به دلخواه در نام این تشکل و این راه همگانی دگرگونی پدید آرند . میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران به این دلیل که ایران و شاهنامه از هم جدا شدنی نیستند , در تاروپود یکدیگر هستند , به هم پیوسته اند و جدای از آن ما تشکلی ایرانی هستیم , دانش شاهنامه پژوهی در نهایت باید توسط خود ایرانیان پیش برده شود , البته این به این معنا نیست که شاهنامه پژوهان غربی هموند ما نیستند گفتیم که هرکسی که پژوهش میکند و در راه گسترش شاهنامه گام بر میدارد هموند ماست و خویشکاری ما حمایت از او و پوشش کارهایش اما نمیتوانستیم و نمیتوانیم ایران را در نام باشگاه شاهنامه پژوهان ایران نیاوریم و یا آن را حذف کنیم . به بسیاری از دلایل که اینها تنها بخشهایی از آن است .

_  رفته رفته همه نسبت به نام و هویت ما آگاهی پیدا خواهند کرد , پس از آن همگان باید بدانند که حرکت ما جنبه عمومی و فرهنگی دارد . یعنی میدانیست که همه باید به آن وارد شوند هرکسی با هر توانی که دارد . این باشگاه برای همه شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان و پارسی زبانان است و این یک تعارف نیست , پس خویشکاری همه ما این است که برای پاسداری از آن و گسترش شاهنامه و شاهنامه پژوهی و شاهنامه خوانی بکوشیم . این حرکت مستقل است و بدون کوچکترین بودجه ای تاکنون پیش رفته تنها کمکهای شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان سبب حرکت آن میشود . پس از آن همه باید بدانند که راه ما به مانند هدفمان و آموخته هایی که از شاهنامه دریافته ایم یک راه اخلاقیست . در فضای مسموم فرهنگی میخواهیم گفتمانی جدید ایجاد کنیم , در این گفتمان مجریان فرهنگی خود باید دارای بهترین اخلاقیات و فضیلتها باشند یعنی آنچیزهایی را که آموخته اند و از شاهنامه گرفته اند به کار بسته و از آنها درس بگیرند . برگزاری همایش یا جشن یا برنامه های گوناگون هدف نیست وسیله است برای گسترش شاهنامه و در پس آن نیکیهایی که در آن نهفته است . خویشکاری ما این است که فرهنگمان را زنده نگه داریم , اخلاق بخش مهمی از این فرهنگ است منظور ما اخلاق جمعیست که به عرصه عمومی ورود میکند و مهم است که به مسیری درست هدایت شود و این کار ماست . نباید بگذاریم فرهنگمان سقوط کند در پی سقوط فرهنگمان , اخلاق سقوط خواهد کرد و در پی آن بسیاری از مسایلی که برایمان مهم است و رفته رفته تمامی ارزشهایمان از بین میرود , این است که میگویند شاهنامه مرتبط با زندگی ماست .

_ بگذاریم همه ما را نقد کنند , این باشگاه برای همه است , همه باید دیدگاه های خود را نسبت به ما و عملکرد ما بگویند , ما رانقد کنند , پیشنهاد دهند و بتوانند در صورت تمایل در آن کاری اجرایی برعهده بگیرند . در باشگاه شاهنامه پزوهان ایران به روی هرکسی که تمایل دارد برای شاهنامه گامی فرهنگی و عملی بردارد باز باشد و انها هر روز بیشتر از دیروز خود را در این حرکت و کوشش جمعی سهیم بدانند .‏

ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد



نوشته ای را که میخوانید چکیده ای از گفتگویی هموندان گروه اجرایی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران در جشن یکسالگی این باشگاه ( در بیستم اردیبهشت نود و یک ) است که از گفتگوی آنها پیاده شده است و با ویرایش برای آگاهی شما منتشر میشود .

_ خیلیها از ما خواهند پرسید و میپرسند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چیست ؟ یا چرا این نام ؟ چرا باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و نه باشگاه شاهنامه دوستان ؟ چرا باشگاه و نه انجمن ؟ چرا ایران و نه جهان ؟ و پرسشهایی از این دست , گفته ایم و بازهم میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران یک انجمن به معنای مرسوم آن نیست و نمیتواند باشد , انجمن به گروهی مشخص و محدود گفته میشود که برای هدفی کوچک و محدود به دور یکدیگر جمع میشوند , باشگاه فراتر از این سخنهاست , نه یک مکان فیزیکی مشخص است و نه چیز دیگری اما همه اینها میتواند باشد , ممکن است ما روزی مکانی ثابت داشته باشیم اما اکنون سرتاسر ایران را برای کوشش خود انتخاب کرده ایم , باشگاه ما نوعی حرکت ویژه و مردمیست که بسیار گسترده تر از یک انجمن است و با تعاریف آن سازگارنیست و میتواند هزاران انجمن را پوشش دهد . باشگاه ما جاییست که تمام شاهنامه پژوهان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان در آن هستند . یعنی هرکس که شاهنامه پژوه است یا شاهنامه را دوست دارد ویا برای گسترش آن کمترین کاری انجام میدهد از ماست و هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران , باشگاه شاهنامه پژوهان ایران چون چتریست فراگیر که میخواهد ظرفیتها و تواناییهای تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان را فعال کرده و به عرصه عموم جامعه بکشاند . این چتر تا آنجایی گستردگی دارد که شاهنامه دوستی وجود داشته باشد , حتی اگر در دورترین نقطه باشد و ما از او بسیار فاصله داشته باشیم او هموند باشگاه شاهنامه پژوهان ایران است و میتواند و باید برای گسترش و شناخت بیشتر شاهنامه در جهان تلاش کرده و گام بردارد . به بیان دیگر باشگاه شاهنامه پژوهان ایران مکانیست گسترده , بزرگ و بدون محدودیت مکانی , که در آن تمام شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان برای یک هدف به کار و کوشش میپردازند . پس باشگاه شاهنامه پژوهان نه یک تشکل صنفی که یک تشکل عمومی است و برای همگان , که در راه شناخت و گسترش بیشتر شاهنامه و شاهنامه پژوهی گام بر میدارد با مکانیزمهایی مشخص که به آن خواهیم پرداخت .

_ اما چرا میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان نه شاهنامه دوستان ؟ از دید ما شاهنامه دوستی یک آغاز است , گام نخستین است , لازم است اما کافی نیست و شکوفایی آن به شاهنامه پژوهی می انجامد به بیان دیگر اگر یک راه را در نظر بگیریم شاهنامه دوستی آغاز راه است و شاهنامه پژوهی گام گذاشتن در این راه و تکامل آن , پرچمدار بودن آن , عمق بخشیدن به آن و پی به ماهیت درست آن بردن و با پژوهشهای بسیار پرده از بسیاری از نکات نادیده آن برداشتن , یعنی خویشکاری اصلی در پاسداری از شاهنامه بر عهده شاهنامه پژوهان بوده و هست . ما به شاهنامه پژوهی به دید یک دانش نگاه میکنیم , یک دانش ویژه و تخصصی و این دانش شاهنامه را در جهان امروزین پیش میبرد , شاهنامه پژوهان با آگاهیهای بسیار خویش میتوانند از ابعاد مختلف به شاهنامه و ماهیت آن بپردازند . شاهنامه پژوهان دانشمندان این راه هستند و نه تنها دوستداران آن . آنها کسانی هستند که برای پاسداری از شاهنامه به عمل روی آورده اند و عمل آنها موثرترین عمل است چرا که پژوهشهای آنها منتشر میشود , صدای آنها رساتر است و در بسیاری از دانشگاهای بزرگ جهان به روی آنها و سخن آنان باز است . پس به گونه ای آنها جدا از تمامی خویشکاریهایشان , شاهنامه دوستان و پارسی زبانان را نیز نمایندگی میکنند و با پژوهشهایشان میتوانند به آگاهی بخشی به آنها و پاسداری از هویت انها کمک کنند . پس شاهنامه پژوهان پرچمداران و مهمترین چهره ها در گسترش شاهنامه در جهان امروزهستند و اگاهیهای لازم را میتوانند در جامعه منتشر کرده و گسترش دهند . انتخاب نام شاهنامه پژوهان برای باشگاهمان به همین دلیل است .

_ برخی اینگونه می اندیشند که این نام بدون فلسفه و منطقی شکل گرفته است و یک نام زینتیست و گاهی کلمات آن را پس و پیش میکنند , خویشکاری ماست که به آنها بگوییم همانطور که در پس کوششهایمان منطقی نهفته است , در پس ناممان نیز منطقی نهفته است و نباید به دلخواه در نام این تشکل و این راه همگانی دگرگونی پدید آرند . میگوییم باشگاه شاهنامه پژوهان ایران به این دلیل که ایران و شاهنامه از هم جدا شدنی نیستند , در تاروپود یکدیگر هستند , به هم پیوسته اند و جدای از آن ما تشکلی ایرانی هستیم , دانش شاهنامه پژوهی در نهایت باید توسط خود ایرانیان پیش برده شود , البته این به این معنا نیست که شاهنامه پژوهان غربی هموند ما نیستند گفتیم که هرکسی که پژوهش میکند و در راه گسترش شاهنامه گام بر میدارد هموند ماست و خویشکاری ما حمایت از او و پوشش کارهایش اما نمیتوانستیم و نمیتوانیم ایران را در نام باشگاه شاهنامه پژوهان ایران نیاوریم و یا آن را حذف کنیم . به بسیاری از دلایل که اینها تنها بخشهایی از آن است .

_ رفته رفته همه نسبت به نام و هویت ما آگاهی پیدا خواهند کرد , پس از آن همگان باید بدانند که حرکت ما جنبه عمومی و فرهنگی دارد . یعنی میدانیست که همه باید به آن وارد شوند هرکسی با هر توانی که دارد . این باشگاه برای همه شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان و پارسی زبانان است و این یک تعارف نیست , پس خویشکاری همه ما این است که برای پاسداری از آن و گسترش شاهنامه و شاهنامه پژوهی و شاهنامه خوانی بکوشیم . این حرکت مستقل است و بدون کوچکترین بودجه ای تاکنون پیش رفته تنها کمکهای شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان سبب حرکت آن میشود . پس از آن همه باید بدانند که راه ما به مانند هدفمان و آموخته هایی که از شاهنامه دریافته ایم یک راه اخلاقیست . در فضای مسموم فرهنگی میخواهیم گفتمانی جدید ایجاد کنیم , در این گفتمان مجریان فرهنگی خود باید دارای بهترین اخلاقیات و فضیلتها باشند یعنی آنچیزهایی را که آموخته اند و از شاهنامه گرفته اند به کار بسته و از آنها درس بگیرند . برگزاری همایش یا جشن یا برنامه های گوناگون هدف نیست وسیله است برای گسترش شاهنامه و در پس آن نیکیهایی که در آن نهفته است . خویشکاری ما این است که فرهنگمان را زنده نگه داریم , اخلاق بخش مهمی از این فرهنگ است منظور ما اخلاق جمعیست که به عرصه عمومی ورود میکند و مهم است که به مسیری درست هدایت شود و این کار ماست . نباید بگذاریم فرهنگمان سقوط کند در پی سقوط فرهنگمان , اخلاق سقوط خواهد کرد و در پی آن بسیاری از مسایلی که برایمان مهم است و رفته رفته تمامی ارزشهایمان از بین میرود , این است که میگویند شاهنامه مرتبط با زندگی ماست .

_ بگذاریم همه ما را نقد کنند , این باشگاه برای همه است , همه باید دیدگاه های خود را نسبت به ما و عملکرد ما بگویند , ما رانقد کنند , پیشنهاد دهند و بتوانند در صورت تمایل در آن کاری اجرایی برعهده بگیرند . در باشگاه شاهنامه پزوهان ایران به روی هرکسی که تمایل دارد برای شاهنامه گامی فرهنگی و عملی بردارد باز باشد و انها هر روز بیشتر از دیروز خود را در این حرکت و کوشش جمعی سهیم بدانند .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 20:17  توسط کورش جوادی  | 


 

بنام خداوند جان و خرد

نوروز , آغاز دگرگونیهاست , یادگار نیاکانمان . نوروز بیش از هرچیز برای ما یادآوره ایران بزرگ فرهنگیست , آنجا که همه یکدل و یکرنگ میشوندو جشنی مشترک را پاس میدارند .آنها که میخواهند پیوندها میان ما را بگسلند باید بدانند نوروز یادآوره مهمترین پیوندها و یگانگیهاست . نوروز یادآور جاودانگی و گستردگی فرهنگ و ملت ورجاوند ایران است . این یگانگی , نوشدن , جاودانگی و گستردگی را گرامی میداریم و به تمام ایرانیان درسرتاسر ایران بزرگ فرهنگی درود میفرستیم . نوروزتان شاد باد .

( باشگاه شاهنامه پژوهان ایران )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 14:8  توسط کورش جوادی  | 

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ الهام جعفری : گاه تند و گاه نم نم می بارد! گویا می خواهد پایتخت را آماده کند و دود و غبار را از سطح شهر بزداید!

اما چیست که بتواند این شهر در تپش را آرام کند؟!
باران ؟
مردم در تکاپو !
شهر در تشویش !
خیابان پاسداران را سرازیر می شوم.در میان انبوه ماشین ها و قطره های باران،در بین این همه شتاب وشلوغی و ناآرامی،تنها لطافتی که احساس می شود نام خیابان هاست :
بهستان هفتم ...
گلستان چهارم ...
بوستان یکم ...
همین جاست ! بوستان یکم ! موزه ی فرش استاد رسام !
باران همچنان به آرامی می بارد و نوای جویبار کوچکی که از میان خیابان می گذرد زیبایی بوستان را دوچندان می نماید.
چند پله را که بالا بروی به درب ورودی می رسی؛گویا اینجا همه چیز رنگ دیگری دارد و بی قراری در اینجا هیچ جایگاهی ندارد!
مکانی که در بین این همه تشویش زندگی،روح انسان در آن آرام می گیرد.
سه شنبه،پانزدهم اسفند ماه،در بین این همه هنر،زیبایی و پایمردی قرار است هنری دیگر ارج نهاده شود.

 


همایش سالروز پایان سرایش شاهنامه
سرآمد کنون نامه ی یزدگرد               به ماه سپندارمذ روز ارد
به بهانه ی چنین فرخ روزی،دوستداران فردوسی بزرگ و نامه ی بی مانندش،در جایگاهی که هنر در هرسوی آن جاری است؛گرد هم آمدند.
باشگاه شاهنامه پژوهان ایران،این نیک روز را با حضور شصت تن از اساتید،شاهنامه پژوهان،نقالان و کنشگران فرهنگی گرامی داشت.
این نشست که از ۴ تا ۷ پسین برگزار شد با باشندگی اساتید و بزرگانی نظیر:دکتر کزازی،دکتر محمودی بختیاری،دکتر وحیدی ,استاد مهرداد ساسانی , هما ارژنگی , توران شهریاری , نخستین فرهادی , استاد حجت الله شکیبا , فهیمه باروتچی , پریسا سیمین مهر , فرنگیس توسی و جمعی دیگر از چهره های فرهنگی و هنری همراه بود.
شرح گزارش این برنامه را در زیر می خوانید:

در ابتدا شهرزاد صمدخانی مفرد گرداننده ی برنامه پس از خوشامدگویی به باشندگان , برنامه را بانام و یاد دو شاهنامه پژوه در گذشته استاد مرتضی ثاقب فر و استاد عزیزالله جوینی آغاز کردند و سپس به ذکر نکاتی در پیوند با بیست و پنج اسفندماه سالروز پایان سرایش شاهنامه پرداختند . پس از آن ماهیت و اهداف باشگاه شاهنامه پژوهان ایران بیان شد و گرداننده برنامه باشگاه شاهنامه پژوهان ایران را , باشگاهی دانستند که تمامی دوستداران شاهنامه و شاهنامه پژوهان در سراسر گیتی را در پی میگیرد و حوزه کاری باشگاه را تا آنجایی از کره خاکی دانستند که شاهنامه دوستی هست . پس از آن استاد میرجلال الدین کزازی به عنوان نخستین سخنران , به سخنرانی پرداختند .

 


ایشان در ابتدا بیان کردند که "سنجه ی ایرانی بودن،دوستداری فردوسی و شاهنامه است و اگر بخواهید بسنجید که کدام یک از هم میهنان بیش ایرانی است؛دل آگاه است؛خویشتن شناس است؛براترین و ستوارترین سنجه آن است که ببینید چه پیوندی با شاهنامه دارد"
دکتر کزازی پایه ی سخنرانی خود را برمبنای زمان سرایش شاهنامه و سرگذشت فردوسی نهاده و بیان کردند که :
" ما درباره ی بزرگان این سرزمین بسیار اندک می دانیم و به روشنی با سرگذشت آنها آشنا نیستیم."
ایشان در ادامه افزودند که :
نیازی به دانستن دقیق زندگی نامه آنها نیست چرا که سرگذشت بزرگان ایران همان است که آنان را به بزرگی رسانده است.سرگذشت راستین فردوسی را باید در شاهنامه جست و فردوسی در نامور نامه اش بسیار اندک درباره ی خود سخن گفته که بیشینه ی این گفته ها در دیباچه ی شاهنامه است.سرگذشت فردوسی را باید در سرتاسر شاهنامه دید.و اگر ما اطلاع کاملی از فردوسی داشتیم هرگز به این شناخت نمی رسیدیم.
استاد کزازی در ادامه چنین بیان کردند :
" این بختی است هم ما و هم آن بزرگان را که درباره ی نامورترین فرزندان ایران زمین بسیار اندک می دانیم از دید زیست نامه!آنچه ما درباره فردوسی می دانیم بیشتر افسانه است.ازدیدگاه من این افسانه ها از سرگذشت راستین بزرگان ارزشمندتر است زیرا نشان می دهد مردانی بی همانند و جاودانه چون فردوسی بر  نهاد و ناخودآگاه ایرانیان کارساز افتاده اند.ایرانیان چون فردوسی را گرامی داشته و او را از بن جان می ستوده اند؛او را برابر محمود غزنه ایستانیده اند.جهان حماسه جهان ناسازهاست.مانند سکه،که یکی شیر است به معنای آری و دیگری خط است به معنای نه!اگر یکی از این دو ناساز در کار نباشد سکه از سکگی می افتد."
در ادامه استاد آشناترین حماسه که همه ی ما با آن در ارتباطیم را زندگی زناشویی دانسته و زن و مرد راستین را ناساز یکدگر خواندند و هم چنین زیبایی زندگی را در همین ناسازی بیان نمودند.
و چنین عنوان کردند :
" فردوسی نمادی است که ایرانیان آن را مقابل پادنماد خویش،محمود غزنوی ایستانیده اند.زمانی که فردوسی بیت ها را بر محمود می خواند او می گوید :
شاهنامه هیچ نیست مگر حدیث رستم که اندر سپاه من صد چون رستم است!
و فردوسی چنین پاسخ می دهد:
ندانم اندر سپاه خداوند چند چون رستم هست؛اما دانم که جهان آفرین تا جهان آفرید؛سواری چو رستم نیافرید!
و به در شد...
محمود چندی به آسیمگی ماند و هنگامی که باز آمد فهمید که استاد چه گفته است.و فرمان داد که او را بباید کشت."
استاد کزازی از اعضای باشگاه شاهنامه پژوهان سپاس گذاری کرده و فرمودند که :
"ایران سرزمین فر و فروغ و فرزانگی است.سرزمینی که هزاران تنگنا و دشواری را تا کنون آزموده و سربلند و پیروز و بی گزند به در آمده است.زیرا پادنماد نمی تواند بر نماد چیرگی یابد.دشمنان ایران به ناچار مقابل آن بالا خواهند خمانید؛نماز خواهند برد و سر به خاک خواهند سود."


پس از سخنرانی کزازی،بانو هما ارژنگی بازنویسی از داستان سهراب و گردآفرید را خواندند و این سروده را به تمام زنان ایران تقدیم کردند.


" ای هم وطن،خواهم کنون تا بار دیگر
از رفته های گم شده در ابر نسیان
از خاک رستم خیز ایران
گرد فراموشی زدایم
خاکی که مردان و زنان پاک دینش
از یک نژاد و تخمه و از یک تبارند
واندر نبرد و آزمون سرفرازی
سربازهای بی بدیل و جان نثارند
خواهم که تا یاد آورم از سرگذشتی
کان را غرور و مهر و ایمان آفریده است
یاد آورم از سرفراز شیر زادی
کاین خاک پاک گرد پرور،چون او فراوان آفریده است
باری چنین رفت کز خاک توران
سهراب یل،آن یادگار پور دستان
با لشگری تا مرز ایران اسب تازید
فرمانده اسپید دژ چون آنچنان دید
از جای جنبید و بر اسب بادپایی
چون رعد سوی لشگر دشمن شتابید
سهراب هم سوی هژیر آمد بداندیش
پر کینه و پرخاش جوی و سخره آمیز
وانگه به هم آمیختند آن نامداران
با نیزه های خون چکان بی هیچ پرهیز
میدانشان جولانگه شیران نر بود
رزم دلیری بود و میدان خطر بود
دراین نبرد خشم و کین  ناگاه سهراب
با نیزه ای زد بر کمربند هژیرش
او را به خاک افکند تا جانش بگیرد
لیکن هژیر نامور از وی امان خواست
سهراب آن اسپهبد زنهارجو را
باری امان داد
وانگه به بند خود کشید و چون اسیری
بر دشمنانش ارمغان داد
زین خواری و ننگ،فریادها اندر دژاسپید پیچید
که ای وای بر ما!
اسپهبد دژدر کنام دشمنان است
جنگاوری روئینه تن از خاک توران
او را به لشگرگاه دشمن می کشاند
از آن خروش و ویله و فریاد و شیون
پاکیزه قلبی در درون سینه لرزید
طوفان کین همچون فروغ آذرخشی
در چهر گلفامی درخشید
خون در رگی از خشم جوشید
آزرده دل زین خواری و ننگ
گردآفرید خوب روی و ماه سیما
گردن کش و نام آور و آگاه و دانا
از بهر تردیدی به پا خاست
پوشید بر تن جامه ی جنگاوران را
گیسو به زیر ترگ رومی او نهان کرد
تیر و سنان و نیزه و خنجر بیاویخت
بر باره ا ی بنشست و عزم دشمنان کرد
می رفت و می گفت :
گردآفریدم من!ز پشت پهلوانان
هم پای گردان و دلیرانم به میدان
تا بسته ام امید خود بر پاک یزدان
کی می نشیند لکه ی ننگم به دامان
بر باره ی خود همچو شیری او دمان بود
در چنگ او تیر و کمان آتشفشان بود
می رفت و می بارید تیر از ترکش او
مرغ هوا لرزنده از این جنبش او
سهراب چون دید آن جوان کینه جو را
گفتا گمان دارم که او از جان گذشته است
او این چنین رزمنده و گستاخ و مغرور
از عیش و نوش زندگانی دست شسته است
پس باره ی خود را به سوی او روان کرد
پیکارجویان جوی خون هر سو روان کرد
گردآفرید آنگه به نیزه دست یازید
سهراب یل همچون پلنگ از جان خروشید
آمد سنان و نیزه از چنگش به در کرد
بدرید و برکند او زره بر قامت گرد
زد بر کمربندش که تا بر خاک ساید
گردآفرید از پشت زین پیچان و غران
با خنجری بر نیزه ی سهراب کوبید
تند و شتابان آنگه از او روی تابید
سهراب با خشمی خروشان رو سوی او کرد
از جنبش او آسمان شد تیره از گرد
نزدیک تر چون آمدی آن آهنین چنگ
زد بر کله خود جوان آتشین خو
بند کله بگشاد و چونان آبشاری
گیسوی مشکینش فرو آویخت هر سو
سهراب با بهتی گران بر جای خشکید
باور نمی کرد آنچه را با چشم می دید
در اوج حیرانی همی با خویش می گفت
این شیر زن دشمن شکن فرزند ایران
دخت کدامین مادر گرد آفرین است؟
این گونه رزم آور به روز جنگ و پیکار
او از کدامین تخمه و پشت و نگین است؟
شد باورم اکنون که این خاک گهربار
شایسته ی صدها درود و آفرین است!
ایران ما این پر بها خاک سپنتا
این بوم رستم پرور و گردآفرین زاد
اندر گذار روزگاران
زین گونه گوهرها
فراوان آفریده است
بر سرنوشت پر نشیب و پر فرازش
زین نقش های ماندنی بسیار دیده است
اینک تو ای زن!ای پربها گنجینه ی مهر و نجابت
در عین نرمی ای مهین کوه شهامت
آه ای نژاد یادمان پهلوانان
ای سینه ات سر ریز و دستان تو خالی
ای آنکه در پیکار با نامردمی ها
از گرمی و از آتش دل مایه داری
اندر ستیز و ظلم با دیو تباهی
شیر اوژن و آرش تبار و پهلوان باش
گردن بر افراز! گردآفرید چاره ساز این زمان باش!!  "



در بخش بعدی گروهی از کودکان ۴ تا ۱۱ ساله برنامه ی شاهنامه خوانی داشتند.این سفیران صلح کوچک،شاهنامه را به پنج زبان زنده ی دنیا خواندند.سرپرستی این کودکان را بانو محمد بر عهده داشتند.
امیرسام ۴ ساله،آیلین ۸ ساله وملیکا،سارینا،نازنین ۱۱ ساله اعضای این گروه هستند که خوان دوم از هفت خوان رستم را به پنج زبان روایت کردند.
سپس بانو محمد،سرپرست گروه،در سخنانی کوتاه بیان کردند که در حال حاضر این کودکان هفت خوان رستم و داستان بیژن و منیژه را با موسیقی استاد دهلوی کار می کنند.ایشان در ادامه اظهار امیدواری کردند که دختران گروه گردآفرید باشند و پسران گروه پهلوانی را از رستم بیاموزند.

پس از اجرای گروه سفیران صلح و دوستی تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و توسط دکتر محمودی بختیاری , استاد کزازی و دکتر حسین وحیدی به اجرا کنندگان این برنامه اهدا شد .

سپس دکتر مریم دارا پیرامون شباهت های دو شخصیت رستم و اشوزرتشت سخنرانی کردند.ایشان بیان کردند که این دو تن در دیدگاه نخست هیچ شباهتی به هم ندارند اما با کمی دقت شباهت بالای آنها را در میابیم.


در ادامه بخش هایی از سخنرانی ایشان را می خوانید:


"رستم و اشوزرتشت در قبل از تولد،زندگی و حتی پس از مرگ به هم شباهت دارند.ما از زندگانی حقیقی زرتشت بسیار کم می دانیم.اما بن مایه هایی داریم که پیش از ایجاد نطفه ی زرتشت پیش گویی هایی شده که او مقابل اهریمنان می ایستد.و در مورد رستم نیز پیش از ازدواج زال و رودابه پیشگویی صورت می گیرد که از این دو،پهلوانی زاده می شود که سرزمین ایران را نجات می دهد.در هنگام تولد نیز رستم به کمک سیمرغ (یک نیروی ماورالطبیعه) به دنیا می آید و در تولد زرتشت نیز ایزدبانوانی کمک می کنند.
در بزرگسالی نیز خرد پایه ی زندگی هر دو است.رستم خردمند است و در شاهنامه زندگی می کند که خود خردنامه است.زرتشت نیز مرد اهورا مزدا است که خود در واژه به معنی خردمند می باشد.
در اساطیر ایران اولین مکانی که اهورامزدا می آفریند؛ایرانویج است و او آفرینش را ازآنجا شروع می کند.اما کسی که در ایرانویج نگهبانی می کند و در مقابل نیروهای انیرانی می ایستد؛رستم است.در زرتشت هم دقیقا همین انعکاس هست.او یکی از مهم ترین عوامل اهورایی در مقابل نیروهای اهریمن است و همواره با اهریمنان و دیوان مبارزه می کند.
هر دو شخصیت با وجود گزند از پادشاهان زمان خود به آنها وفادارند. زرتشت توسط گشتاسب به زندان می افتد اما وقتی شاه به او نیاز دارد بی هیچ کینه ای به کمک او رفته و اسبش را درمان می کند.رستم نیز با اینکه کاووس به او نوشدارو نمی دهد؛به شاه خیانت نمی کند چون فره پهلوانی دارد.
خویشکاری آنها یک راستا دارد!آمده اند تا پشتیبان این سرزمین اهورازاده باشند.


درباره مرگ زرتشت در شاهنامه حرفی نمی آید و ناتمام میماند.رستم نیز مانند اشوزرتشت ۳ بار ازدواج می کند و فرزندانی دارد که از آنها کم یاد می شود. زرتشت در آب سه نطفه به عنوان سوشیانت امانت می گذارد که به یاری سرزمین اهورایی برسند.اما پس از سرایش شاهنامه حماسه های بسیاری می آید مبنی بر اینکه اشخاصی از خون رستم می آیند و به ایران کمک می کنند.
شباهت این دو شخصیت بالا است اما چون فردوسی حماسه می سروده؛شخص اولش یک پهلوان است.و از زرتشت بسیار کم سخن می گوید.شاید به این دلیل که دو پهلوان در یک حماسه نمی گنجد و داستان هوای مذهبی می یابد.اما زرتشت پیامبر و رستم پهلوان،نمایندگانی از دو بخش مهم جامعه باستان ایران اند که خویشکاری آنان پاسداری از این سرزمین است! "
در بخش بعدی بانو توران شهریاری به شعرخوانی پرداختند.ایشان سخنان خود را با نخست بیت شاهنامه آغاز کردند و بیان نمودند که این بیت ترجمه ی اهورامزدا (آفریننده ی بزرگ دانا) است.
به نام خداوند جان و خرد                  کزین برتر اندیشه برنگذرد
ایشان فردوسی را پل ارتباط ما با گذشته خودمان و ایران دانستند.
بانو شهریاری تا کنون سه شعر درباره ی فردوسی بزرگ گفته اند.و شعری به نام "سروش حماسه ها" را خواندند.


" فردوسی بزرگ
ابرمرد زنده یاد
فردوسی بزرگ
ابر مرد روزگار
نامت هماره مایه ی نام آوری بود
شعرت ستون شعر و زبان دری بود
شهنامه کارنامه ی خود باوری بود
نوری که تافت از تو به ایران باستان
در هر زمانه مشعل روشنگری بود
بیش از هزار سال گذشت و تو همچنان
بر اوج قله های سخن ایستاده ای
ای فر خجسته شاعر شعر حماسه ها
با شور شعر خویش
تا هفت گنبد فلک آواز داده ای
بر بال شاهنامه که سیمرغ قاف توست
جان را به عرش برده و پرواز داده ای
کو ویژه واژه ای که ستایم تو را بدان؟
ای جاودانه مرد،وی پرچم نبرد
سی سال پر ثمر
سی سال پی سپر
پیگیر و دم به دم
با قدرت قلم
با عشق آتشین
آگاه و ژرف بین
تاریخ پر شکوه وغرور گذشته را
با شعر خود ستانده به ما باز داده ای
از دستبرد حمله و تاراج دشمنان
کاخ بلند نظم تو تا روز رستخیز
بی گفته از عزیزترین یادگارهاست
آن گوهر مراد که شهنامه خواندیش
گنجینه ی گزیده ترین ماندگارهاست
شعر حماسیت که پر است از غرور و شور
والاترین سرود کهن روزگارهاست
چون با فروغ مهر و توانایی خرد
بر شعر جاودان قرون و هزاره ها
با فر عشق جلوه ی اعجاز داده ای "


در ادامه ی برنامه بانو فرنگیس توسی  به یک نقل عاشقانه پرداخته و ازدواج رستم و تهمینه را به زیبایی اجرا نمودند.سپس بانو پریسا سیمین مهر نقل حماسی رزم رستم و اشکبوس را به زیبایی به تصویر کشیدند.این نقلها با استقبال پرشور میهمانان همراه بود .

 


در بخش دیگر این همایش آقای منوچهر پیشوا به نمایندگی از هیات امنا کتابخانه استاد مرتضی ثاقب فر سخنانی کوتاه را بیان کردند.ایشان ضمن گرامیداشت یاد استاد ثاقب فر به جایگاه ایشان در جامعه فرهنگی و کوششهای ایشان در زمینه شاهنامه پژوهی پرداختند و از کتابخانه ی عمومی استاد ثاقب فر گفتند و تلاشی که چند تن از جوانانی که از محضر استاد زنده یاد مرتضی ثاقب فر بهره می بردند؛جهت تداوم اندیشه های آن بزرگوار با بن مایه کتاب های استاد انجام می دهند.جناب پیشوا در ادامه از باشندگان خواستند که به دیگران آگاهی دهند و این حرکت انسانی را با اهدای کتاب یا کمک نقدی یاری کنند.


سپس آقای محسن رسام عرب زاده فرزند استاد عرب زاده چند جمله ای راجب موزه و فرش های استاد سخن راندند و از حضور باشندگان در آن مکان قدردانی نموده و ابراز شادمانی کردند.

در پایان این برنامه تقدیرنامه هایی از سوی باشگاه شاهنامه پژوهان ایران و توسط استاد مهرداد ساسانی و استاد حسین وحیدی به اجرا کنندگان برنامه اهدا شد .در انتها از باشندگان در این نشست در چایخانه موزه فرش استاد رسام در محیطی گرم و دوستانه پذیرایی شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 14:3  توسط کورش جوادی  | 

دریغا و دردا که استاد رفت ....


ن

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ گروه خبر : آیین همراهی پیکر استادمرتضی ثاقب‌فر،شاهنامه پژوه , جامعه‌شناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران صبح امروز (۱۵دی‌ماه) از مقابل خانه هنرمندان ایران برگزار شد .

به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم تشییع این شاهنامه پژوه و پژوهشگر سرشناس در حالی برگزار شد که جمعی از مدیران‏‌ انتشارات، نویسندگان،پژوهشگران , آشنایان و خانواده این پژوهشگر برای وداع و تشییع یپکر او به خانه هنرمندان ایران آمده بودند.

علی دهباشی نویسنده و سردبیر مجله بخارا از حاضران در این مراسم ضمن تاکید بر اینکه استاد ثاقب‌فر بدون تردید یکی از مهمترین شخصیت‌های فرهنگی در عرصه ترجمه و پژوهش تاریخ کشور بود، گفت: استاد ثاقب‌فر در زمینه ترجمه و انتقال متون تاریخی دوران ساسانیان و هخامنشیان آثار بسیار مهمی از خود به یادگار گذاشت که جایگاه ویژه‌ای دارند و توانستند دریچه‌ای به روی مورخان، دانشجویان و پژوهشگران کشور بگشایند.

او ادامه داد: ترجمه این متون گذشته که از متون بسیار مهم تاریخ قبل از اسلام هستند بسیار اهمیت دارد. نکته دیگر تالیف‌های ایشان است که در حوزه شاهنامه پژوهی و تاریخ‌پژوهی جایگاه ویژه‌ای دارد و از منابع اصیل و قابل ارجاع در پژوهش‌های مورخان، دانشجویان و استادان است.

دهباشی با اشاره به اینکه او به عنوان یک نویسنده و مترجم در عرصه تاریخ‌نگاری توانست کار چندین نفر را یک تنه انجام دهد، اظهار داشت: جای او سخت خالی است برای اینکه می‌توانست طی سال‌های آینده آثار ارزشمندی را به جامعه فرهنگی کشور ارائه کند.

سردبیر مجله بخارا با بیان اینکه جای خالی افرادی مانند ثاقب‌فر سخت احساس خواهد شد، تصریح کرد: ما متاسفانه نویسنده و مترجمی که مثل او کارشناس در این رشته باشد کم داریم. چون حوزه کاری ایشان سخت تخصصی و به تاریخ پیش از اسلام مربوط می‌شد. از این جهت ضایعه بزرگی است، شاید در ارتباط با دیگر ادوار تاریخی مورخین،‌مترجمین و نویسندگان بزرگی داشته باشیم، ولی این دوره خاص کار و مایه بسیار زیادی نیاز دارد که از این جهت از دست دادن ثاقب‌فر یک ضایعه است.

این نویسنده همچنین درباره ادامه راه او، گفت: به هرحال دانشجویانی بودند که با ایشان کار می‌کردند اما تجربه یک عمر متاسفانه کامل به نسل بعد منتقل نشد. ثاقب‌فر ترجمه کتابی از دکتر رحیم شایگان استاد دانشگاه کالیفرنیا را در دست داشت که متاسفانه به سرانجام نرسید.

دکتر شروین وکیلی یکی دیگر از حاضران در مراسم برای بیان سخنانی درباره مرحوم ثاقب‌فر پشت تریبون رفت و اظهار داشت: همه ما از نوشته‌های دکتر ثاقب‌فر بهره‌های فراوانی برده و بسیار آموخته‌ایم، شاید در زمانه ما بسیار کم باشند افرادی که همچون او آزاده زندگی کنند. چنانکه آزادانه رفتن‌اش هم چیزهای زیادی به ما آموخت.

فرزند مرتضی ثاقب‌فر در پایان این مراسم دست نوشته‌ای را به یاد پدر برای حاضران خواند و سپس پیکر این پژوهشگر و مترجم با نوای سرود ای ایران بر روی شانه‌های دوست داران او برای خاکسپاری به سوی سرای ابدی تشییع شد.

در این مراسم چهره‌هایی همچون، علی دهباشی سردبیرمجله بخارا، منوچهر پیشوا مدیر انتشارت بلخ، کامران فانی، محسن باقرزاده مدیر انتشارات توس، امیر حسین‌زادگان مدیر انتشارات ققنوس، عبدالکریم جربزه‌دار مدیر انتشارات اساطیر، جمشید کیانفر، روزبه زرین‌کوب، فریبرز مجیدی، هوشنگ طالع، محمدرضا پورجعفری و جمعی از دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران  و کنشگران فرهنگی حضور داشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 19:45  توسط کورش جوادی  | 



+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 23:21  توسط کورش جوادی  | 



مراسم خاکسپاری استاد مرتضی ثاقب فر آدینه پانزده دیماه , برگزار شد . این مراسم از مقابل خانه هنرمندان اغاز شد و با همراهی باشندگان تا گورستان بهشت زهرا ادامه یافت . همچنان باشندگان در این مراسم در خانه هنرمندان و بهشت زهرا پیکر استاد ثاقب فر را با سرود ای ایران بدرقه کردند و یادش را گرامی داشتند .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 20:22  توسط کورش جوادی  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 18:57  توسط کورش جوادی  | 

 استاد مرتضی ثاقب فر درگذشت

 

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ گروه خبر : استاد مرتضی ثاقب فر شاهنامه پژوه و جامعه شناس ، نویسنده و مترجم چندین مقاله و کتاب در زمینه های تاریخی و ادبی ، بامداد روز دوشنبه یازده دی ماه ۱۳۹۱ خورشیدی در گذشتند. مرحوم « استاد مرتضی ثاقب‌فر» از روز جمعه به علت پارگی شاهرگ مغز در بیمارستان رسول اکرم بستری شده بود و از عصر دیروز به کما فرو رفته بود. «فرحناز خمسه‌ای» (همسر مرحوم ثاقب‌فر) ضمن اعلام این خبر گفت که در حال تلاش برای دفن پیکر این مرحوم در قطعه نام‌آوران هستند.همچنین محسن باقرزاده - مدیر انتشارات توس و ناشر کتاب‌های این نویسنده و مترجم آثار تاریخی - در گفتگو با ایسنا، گفت: احتمالا پیکر استاد ثاقب‌فر در قطعه‌ی نام‌آوران بهشت زهرا (س) به خاک سپرده خواهد شد. تا به حال نیز هماهنگی‌هایی با ارشاد انجام شده است و با دفتر آقای مسجدجامعی هم تماس گرفته‌ایم، چون باید خاک‌سپاری وی در این مکان از سوی شورای شهر تهران نیز تأیید شود تا اتفاقی که برای خاک‌سپاری مرحوم نراقی پیش آمد، دوباره تکرار نشود.

آیین همراهی پیکر شادروان مرتضی ثاقب‌فر روز آدینه پانزدهم دی‌ماه، ساعت ۱۰ صبح از برابر خانه‌ی هنرمندان خواهد بود.شایسته یادآوری است که برای رفتن به گورستان بهشت زهرا اتوبوس آماده است. هم‌چنین مراسم بزرگ‌داشت شادروان ثاقب‌فر روز یکشنبه ۱۷ دی‌ماه ساعت ۱۶:۳۰ در خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی  به نشانی خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی: تقاطع خیابان ورشو و خیابان شهید نجات‌اللهی (ویلا) رگزار خواهدشد.

« استاد مرتضی ثاقب‌فر» در ۱۳۲۱ در تهران به دنیا آمده است. او دارای دانشنامه‌ کار‌شناسی ارشدِ جامعه‌شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه است. از وی تاکنون بیش از ۱۰۰ جلد کتاب، تألیف و ترجمه، منتشر شده است که اکثر آن‌ها جزو کتاب‌های مرجع در حوزه‌ جامعه‌شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران به شمار می‌آیند. بن‌بست‌های جامعه‌شناسی، شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران، سرشت فرمانروایی در ایران و مقالاتی فراوان در حوزه تاریخ و فرهنگ باستان و جامعه‌شناسی و ترجمه‌هایی چون: تاریخ هخامنشیان (۱۴ جلد)، امپراتوری ایران (دان ناردو)، ایران باستان (یوزف ویسه هوفر)، هخامنشیان (آملی کورت)، تاریخ ایران کمبریج (۵ جلد)، ایران دوره پهلوی (لنچوفسکی)، رضا شاه و شکل‌گیری ایران نوین (استفانی کرونین)، کوروش بزرگ (ژراژ ایسرائل)، شاهنشاهی ساسانی (تورج دریایی)، شاهنشاهی اشکانی (یوزف ولسکی)، شاهنشاهی هخامنشی (جیمز مانوئل کوک)، مقالات ایران‌شناسی تقی‌زاده، یونانیان و بربرها (امیرمهدی بدیع، ۳ جلد)، تاریخ هرودوت، تاریخ جهان باستان کمبریج (۶ جلد) و دین مهر در جهان باستان.

باشگاه شاهنامه پژوهان ایران درگذشت این استاد گرامی را به خانواده گرامی ایشان , دوستداران فرهنگ پرشکوه ایرانزمین , شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان ,  اهالی فرهنگ و ادب و اساتید گرانقدر تسلیت گفته و در این اندوه بزرگ شریک است .

راهش گرامیست , راهش پررهرو و روانش به سپنتامینو

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 18:51  توسط کورش جوادی  | 

                            



همه  بر آن همه در دم امید درمان است


که آخــــری بود آخــــــر شبان یلدا را

                                                                     سعدی


باشگاه شاهنامه پژوهان ایران _ افسانه شعبانی : مراسم شب چله یا شب یلدا از مراسمی است که پیشینه ای بس دراز دارد ، شاید به جرات بتوان گفت که مراسم شب چله همزمان با پیدایش جشن های آفرینش و نوروز و مهرگان و شاید هم بسیار دورتر از آنها در میان آریاییان برگزار میشده است . این مراسم در فرهنگ و تمدن همه مردم جهان تاثیر گذار بوده و هم اکنون می بینیم هر یک از مردمان و گروه های اجتماعی ، به شکلی این شب را جشن میگیرند . علت پایداری این رسم و شکوفایی آن در درازای تاریخ های نوشته و نا نوشته باید در این دانست که این جشن ، جشن روستایی بوده است . گذر از زمانه سر سبزی و باروری طبیعت ، کشت و زرع ، برداشت محصول و انبار کردن آن برای گذران روزهای سرد و یخبندان که دیگر امیدی به بهره گیری و برداشت از زمین و درخت وجود ندارد ، زمینه پیدایش چنین رسمی است .


روز نخست دی ماه ، آغاز زمستان است ، درخت ها و جنگلها از برگ و بار برهنه می شوند ، زمین یخ می بندد . برف و باران همه جا را می پوشاند ، هیچکاری نمیتوان کرد ، باید گوسفندان را به آغل ها راند و شب و روز درکلبه ها با آتش فروزان سرکرد .
ایرانیان در گذشته های دور که با دوگانگی های طبیعت یعنی شب و روز (تاریکی و روشنی) ، سرما و گرما ، خشک سالی و فراوانی ، بدی و نیکی ، زشتی و زیبایی ، بهار و زمستان روبرو بودند ، مزدا (پروردگار ، آفریدگار ، خداوند) را رهبر و هدایت کننده نیکی ها و خوبی ها و اهریمن را سرپرست تاریکی و بدی و دد منشی می دانستند ، آنها معتقد بودند که شب در اختیار اهریمن است ، سرما و حمله ی جانورهای وحشی در پناه تیرگی شب و به رهبری اهریمن انجام می گیرد ، ولی در روز چنین نیست ، در روز ، آدمی به مزرعه میرود در پناه نور و روشنی که جلوه خداوندگاری است کار میکند ، زراعت میکند و خوشه بر میچیند . ولی شب با رمز و رازهای خود ، خوفناک بود ، انسان برای کاستن از این ترس و وحشت و مبارزه با اهریمن ، از آتش مدد میگرفت و شب ها ، آتش را روشن می کردند و مراقب بودند که مبادا شعله های آتش به خاموشی گراید ، شبها ، همه دور آتش گرد می آمدند ، و کسانی نگهبانی و نگهداری از شعله های آتش را بر عهده داشتند که به آنها آتشبان یا آتورپان می گفتند . آتورپان ها کم کم دارای مقام رسمی شدند . اینگونه شب نشینی ها هنوز هم در گوشه و کنار این کشور باستانی در شبهای زمستان بر گرد اجاق خانواده انجام میشود . که به اینگونه گردهم آیی و مهمانی های شبانه ، آتشان می گویند که نمونه های آن در روستاهای خراسان در شب های زمستان دیده میشود .


ایرانیان بر این باور بودند که هدف اهریمن از دراز کردن زمان شبها ، چیرگی بر روز و نور و پاکی است . پس از گذشت چنین شبی در آغاز ماه دی و کوتاه شدن زمان آن و بلند شدن زمان تابش خورشید ، جشن های دیگان آغاز میشد . شب بلند سال یا شب آغاز دی ماه ، همه ی خویشان و بستگان دور هم گرد می آیند و تا بامداد بر گرد آتش نشسته ضمن خوردن میوه های پاییزی و خشک بار مانند بادام و گردو و فندق و انار و بلاخره آنچه که در پاییز از مزارع و باغ ها جمع آوری کرده بودند , به سخن می نشستند و چه بسا که داستان های استوره ای امروزی را به صورت حادثه های زمانه برای یکدیگر بازگو می کردند . کم کم این باور در ذهن آدمی ریشه دوانید که پس از این شب است که میترا زاییده میشود . میترا نماد یا فرشته مهر نگهبان خورشید است و نشان بر پیروزی و چیرگی نور بر تاریکی است .
امروزه روز همه ایرانیان شب چله یا شب یلدا را با گستردن سفره ویژه ی یلدا تا به نزدیکی بامداد ، جشن می گیرند ، و بر سفره خود انواع خوراکیها ی میوه مانند هندوانه ، خربزه ، انگور و انار و سیب و به و آجیل های گوناگون می چینند و تا به بامداد با خواندن شعر یا گرفتن فال و یا بیان داستانهای استوره ای ، این شب را سپری می کنند و به پیشباز چله بزرگ میروند از همین روز چله بزرگ آغاز و تا دهم بهمن ماه ادامه دارد پس از چله بزرگ ، چله کوچک آغاز میشود . چله کوچک از یازدهم بهمن آغاز و تا بیستم اسفند ادامه می یابد و پس از آن بهار دل انگیز سر میرسد و جهان نکو میگردد .
مکتب میترایی در اروپا رواج گسترده ای یافت و شب یلدا را به عنوان شب زایش مهر جشن می گرفته اند پس از به رسمیت شناخته شدن دین مسیحیت در قرن چهارم میلادی به این سو ، همین شب را شب تولد مسیح در نظر گرفته اند و آن را شب یلدا یعنی شب زاده شدن مسیح نامیده اند که تا به امروز بر قرار است .
در زمانهای باستان ، آغاز سال را از روی دی ماه محاسبه میکردند :
در روزگاران کهن ، در زمانهایی که تقویم اوستایی به کار میرفت ، سال با فصل سرد آغاز میشد و خود واژه سال که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه سرده مشتق شده است به معنی سرد ، و این میرساند که سال اوستایی روزگاری با فصل سرما یعنی نقطه انقلاب زمستانی و اول دیماه آغاز میشده است و اول سال مسیحی نیز که در فصل سرد و از اول ژانویه آغاز میشود یادگاری از همان دوران ها و همان سنت آغاز کردن سال با فصل سرد است و در جشن اول دی ماه یعنی شب چله یادآوری دور از دورانهای اوستایی و نوروز فصل سرد باقی است .


ایرانیان قدیم سال دوازده ماهه را تمثیلی از جهان دوازده هزار ساله می پنداشتند . که دارای دوره ای سیصد و شصت و پنج روزه است و به چهار فصل سه ماه تقسیم میشود . آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن یا دوباره پیدایی خورشید و اول آن دی ماه بود که خورشید از چنگال شبهای اهریمنی نجات می یافت و کم کم فرمانروایی خود را در جهان می گسترد . خورشید نمادی بود از ایزد بزرگ میترا و میترا نجات دهنده و مسیح جهان بود که می بایستی سر انجام نیروهای اهریمنی را شکست دهد و همین میترا (خورشید) است که در اول دی ماه نیرویی شب را شکست می دهد و از تسلط آن در یک دوره سالانه ها = رها می شود . بنابراین ایرانیانی که به ایزد میترا دل بسته بودند ، روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دوباره تسلط خود را بر جهان می گسترد روز تولد میترا می دانستند و آن روز را در روز بیست و یکم دسامبر جشن می گرفتند و هنگامی که میترا پرستی به صورت دینی بزرگ درآمد و به روم رفت ، همین روز ، روز مقدس میترا پرستان گشت و در سده چهارم میلادی در اثر اشتباه حساب در کبیسه ها ، در روز بیست و پنجم دسامبر تثبیت شد و به NatalisInvicts)روز تولد ( مهر ) شکست ناپذیر) در میان مردم میترا پرست روم و اروپا رایج شد .
تا آن روز جشن تولد و تعمید مسیح در روز ششم ژانویه گرفته می شد . این روز ، روز تولد مسیح نجات دهنده بود زیرا میترائیان می پنداشتند که ایزد مهر ناجی بشر و سوشیانت است و در آخر زمان بروی زمین خواهد آمد و رستاخیز خواهد کرد و به نیکان شربت بی مرگی خواهد نوشاند و اهریمن و یارانش را با آتشی که به جهان خواهد افتاد ، نابود خواهد کرد . پس از آنکه دین مسیحی در روم قدیم رواج یافت و اندک اندک جای آیین مهر را گرفت ، بیشتر آداب و رسوم مهری را که از ایران مزادائی گرفته شده بود به خود پذیرفت زیرا این آداب مذهبی به صورت آیین های ملی برگزار می گردیدند و مردمی که به زور و ستم فرمانروایان مسیحی تغییر آیین دادند ، رسم های دیرین خود را فراموش نکردند و باین ترتیب میلاد ( مهر نجات دهنده ) به حضرت عیسی مسیح ( نجات بخشنده ) منتسب گشت و با پیشرفت مسیحیت در همه جا از جمله در مشرق زمین رواج یافت و با مسیحیان سریانی به ایران بازگشت و شب یلاد (چله) نامیده شد و چون ایرانیان نیز این روز را شب تولد میترا می دانستند این نام را این بار به تلفظ سریانی آن پذیرفتند و یلدا (چله) شکل سریانی کلمه میلاد عربی است که از نظر معنی معادل است با واژه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد .


بنابراین نوئل اروپایی همان شب یلدا یا شب چله ایرانی است و نوئل حقیقی یعنی موقع انقلاب شتوی  بتقریب در روز ۳۰ آذر یعنی دسامبر است .
باید به خاطر داشت که ایرانیان ، نخستین کسانی هستند که مسیح کودک را باز شناختند و به فرمان پادشاه اشکانی ایران ، سه تن از مغان ، ستاره درخشانی را که در آسمان پدیدار شده بود راهنمای خود ساختند و به دیدار وی شتافتند ....
در انجیل ( متی ) نیز اشاره ای به این سه مغ شده است و اثر ایران در مسیحیت ، در عروسک هایی که در شب نوئل به نام سه شاه یا سه مغ در کنار درخت کاج نوئل می گذارند ، در جهان مسیحی هنوز بر جای است .
اما در ایران امروز ، در شب چله همه مردم در تدارک و تهیه میوه های مختلف و آجیل های شب چله شرکت می کنند . در روستاها و شهرهای دور افتاده از مرکز ، این جشن با شکوه و جلوه بیشتری برگزار می شود . میوه های تابستانی که به طریقه های خاص نگه داشته اند در این شب در سفره ویژه گذاشته می شود و بزرگترها قصه ها و داستاهای حماسی می خوانند . رسم های جانبی آن هم گفتنی است در روستاهای خراسان ، خانواده پسرانی که دختری را نامزد کرده اند برای خانواده دختر هدیه می فرستند . مردم ارومیه و خوی در این شب پشمک فراوان هدیه می دهند . در کرمان مردم تا بامدادان در انتظار پیر مرد هیزم فروشی که می تواند به آنها شمش های طلا بدهد ، بیدار می مانند . و این بی شباهت به هدیه دادن بابا نوئل در مراسم کریسمس نمی باشد .


مراسم شب چله در برخی از شهرها


شب چله یا شب اول دی ماه مردم آذر شهر باید هندوانه محصول شهر ممغان را بخورند ، عقیده دارند که هندوانه ممغان سرما را از بین می برد . در روستاهای آذر شهر ، زنان در شب چله کوچک ( ۱۱ بهمن ) روی پشت بام ها آتش روشن می کنند .
مردم اردبیل در شب چله مهمانی های مفصل می دهند در روزهای آخر شهریور ، تعدادی هندوانه را در تور گذاشته و در جای خنک آویزان می کنند و چند شب به شب چله مانده وسایل مهمانی و پخته و پز شام چله را آماده می کنند . برای شب چله خوراک های ویژ ه و خوشمزه درست می کنند مانند پلو مرغ ، پلو خورشت ، مسما که پیاز سرخ کرده و گوجه شیرازی فراوان دارد . پس از خوردن شام هر یک از افراد کاسه ای ماست با مقداری میوه بر می دارد و در طول شب به شنیدن داستانهای حماسی و پند آموز می پردازند .
در روستاهای اردبیل و شهر های دیگر هم خوراک هایی به نام خشیل دارند که ویژه شب چله است . که مقدار زیادی روغن حیوانی در آن است . مانند شیر برنج سفت است . گندم برشته یکی از شب چره های اصلی شب چله است .
در همدان چند ماه پیش از فرا رسیدن زمستان ، کدبانوی خانه در فکر شب چله است و دست اندر کار تهیه خوراکی ها و شب چره شب چله می شود . پیشتر دم مویز و شانی را می گیرد و تخمه های هندوانه را خندان و برشته می کند . در شب اول چله وقتی که تمام اهل خانه دور هم گرد آمدند کدبانوی خانه ، کشمش ، مویز ، شانی  ، هندوانه و تخمه خربره و تخمه هندوانه که به اینها آجیل شب چله می گویند می آورد و روی کرسی می گذارد . و قتی که خوردنی ها و بگو بخند ها تمام شد نوبت به فال سوزن می رسد .


فال سوزن


کدبانوی خانه یک تکه پارچه تازه ی آب ندیده می آورد ، یک تن از زنان مسن و با کمال که شعر از حفظ دارد ، شعر میخواند و دختر بچه کوچک و بی گناهی روی همان پارچه آب ندیده سوزن می زند حاضران مجلس در دل نیت می کنند ، خواندن هر شعر که تمام شد ، کسی که نیت کرده شعر را جواب خود می داند .
در تبریز شب چله را باید با خوردن هفت نوع میوه آغاز کنند ، پسرانی که آماده زن گرفتن هستند با انار فال می گیرند .


فال انار


سر انار را با کارد ، چنان با مهارت می برند که هیچ یک از دانه های آن زخمی نشود ، اگر دانه انار زخمی بشود فال آنها باطل است ، پس از بریدن سر انار آن را میمکند اگر شیرین بود نامزد خود را خوش برخورد و خوش اخلاق و شیرین حرکات می پندارند و اگر می خوش باشد همسر آینده شان متعادل و آرام خواهد بود و وای به زمانی که مزه انار ترش باشد ! باید منتظر همسر بد اخلاق و ناسازگار باشد .
در همه مناطق آذربایجان شب چله با مراسم شاد و سرور انگیز برگزار می شود و بر این باورند که اگر شب چله جشن نگیرند سال خوبی خواهند داشت . در سراسرسرزمین پاک و مقدسمان ایران در این شب جشن و شادی برپا است با سنتهای گوناگون در برگزاری این جشن کهن که ما به این چند نمونه اکتفا کردیم .


شام شب چله


خوراک ویژه این شام جگر و دل و قلوه گوسفند است که با سیب زمینی سرخ شده تهیه میشود که در بیشتر جاها آن را جزلاق مینامند جزلاق در واقع همان خوراک جغول بغول است که بسیار گواراست . شربت شیره انگور که به آن سرکه محلی می افزایند زینت سفره شام شب چله است . این شربت بنام ترشی شربت مشهور است .
با امید به اینکه خوانندگان گرامی استفاده برده باشند ، جشن شب چله یا شب یلدا بر همه ی ایرانیان در سرتاسر گیتی خجسته و فرخنده باد .


بن مایه _ کتاب فرهنگ جشن های آریایی جلد نخست


نویسنده : جلال سیمایی
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:45  توسط کورش جوادی  |